مردی که می خواست زنده بماند
روایتهایی از زندگی شهید امیرعلی حاجیزاده
فرمانده نیروی هوافضای سپاه
روایت زندگی مردی که معنای واقعی زندهماندن را نه در نفس کشیدن، که در ایستادگی و اثرگذاری جستوجو میکرد. فائضه غفار حدادی در این کتاب، با نثری روان و خوشخوان، مجموعهای از روایتهای کوتاه و صمیمی از زندگی و شخصیت سردار شهید امیرعلی حاجیزاده را پیش روی مخاطب میگذارد؛ روایتهایی ناب که از دل خاطرات، همرزمان و نزدیکان او شکل گرفتهاند.
برشهایی زنده از مسیر مردی که عمر، آبرو و آرزوهای شخصیاش را در راه باورهایش قرار داد. مردی که خود را قبل از هر عنوان و جایگاهی، «سرباز» میدانست و همین روحیه، مسیر زندگیاش را معنا میکرد.
نویسنده تلاش کرده است تصویری انسانی، صادقانه و ملموس از فرماندهای ارائه دهد که در کنار صلابت و جدیت، روحیهای متواضع و مردمی داشت.
«مردی که میخواست زنده بماند» داستان مردی است که انتخاب کرد برای هدفی بزرگتر از خود زندگی کند؛ و همین انتخاب، نام او را در مردم کشورمان مثل رفیق و فرماندهاش یعنی شهید حسن طهرانیمقدم ماندگار کرد.
چرا باید این کتاب را بخوانیم؟
- شناخت چهره واقعی و بدون رتوش یک قهرمان
- بیان ابعاد انسانی، خانوادگی و صمیمی شهید حاجیزاده.
- کلاس درس مدیریت جهادی
- یادگیری راهکارهای بنبستشکنی
- درک بهای امنیت و اقتدار ملی
- آشنایی با پشتپرده یگان موشکی
- درس اخلاص و بیادعایی
- قلم جذاب و روایتهای کوتاهِ خواندنی
گزیدهای از کتاب «مردی که میخواست زنده بماند»:
«فلاح اوشاخلاری»(بچههای فلاح) یا زور میگفتند و یا جلوی زور میایستادند. حتی همین حالا هم محله فلاح به دو چیز مشهور است. کیفیت گُندهلاتهایش و تعداد شهدایش!
بعد از عملیات وعده صادق۲، شهرداری بنری با عکسی از امیرعلی حاجیزاده در خیابانهای تهران زده بود با این نوشته که: «دعوا بین بچههای فلاح و اسرائیله. لطفا باقی محلهها دخالت نکنند!» فقط آنهایی که با ویژگیهای بچههای فلاح آشنا بودند متوجهش میشدند!


