مردی که نمی خواست دیده شود

مردی که نمی خواست دیده شود

۱۵۰,۰۰۰ تومان

رقعی

۸۸

۱۴۰۵

۹۷۸۶۲۲۲۸۵۳۷۲۳

روایت‌هایی از زندگی شهید محمود باقری
فرمانده موشکی هوافضای سپاه

روایتی خواندنی از زندگی و شخصیت سردار شهید محمود باقری فرمانده موشکی هوافضای سپاه؛ فرمانده‌ای که سال‌ها در سکوت و دور از هیاهو، یکی از مهم‌ترین مسئولیت‌های دفاعی را برعهده داشت و با وجود نقش بزرگش، همیشه ترجیح می‌داد بیرون از قاب بایستد.

«مردی که نمی‌خواست دیده شود» داستان زندگی پسری از روستای رکن‌آباد میبد است؛ پسری که فرزند میرزاحبیب باقری، مقنی کاربلد روستا بود. مسیری که از زندگی ساده روستایی شروع می‌شود و ما را با یکی از چهره‌های تأثیرگذار در فرماندهی موشکی جهان اسلام آشنا می‌کند.

در این روایت، با مردی روبه‌رو می‌شویم که بیش از چهار دهه زندگی‌اش با صنعت موشکی گره خورده بود؛ مردی که تک‌تک سلول‌هایش با این مسیر آمیخته شده بود، اما هیچ‌وقت نخواست دیده شود. فرمانده‌ای کم‌حرف، متواضع و اثرگذار که ترجیح می‌داد نام و تصویرش در حاشیه بماند و کارش در متن.

این کتاب، روایتی از پشت صحنه تلاش‌ها، باورها و مجاهدت‌های مردی است که بدون آنکه در کانون توجه باشد، نقشی بزرگ در تاریخ معاصر ایفا کرد. نویسنده با نثری روان و شیرین و روایت‌هایی جذاب، خواننده را با زندگی، شخصیت و مسیر پر فراز و نشیب این فرمانده شهید آشنا می‌کند.

چرا باید این کتاب را بخوانیم؟

  • آشنایی با یک «قهرمان پشت‌پرده»
  • کشف فرمول «بزرگی در عین سادگی»
  • نگاهی به پشت‌صحنه توان موشکی
  • تصویری واقعی از مردی اهل عمل
  • الگوی جذاب برای موفقیت از صفر (مسیر رشد)
  • روایتی از تلاش، اخلاص و مسئولیت‌پذیری
  • قلم روان، مستند و دلنشین

گزیده‌ای از کتاب «مردی که نمی‌خواست دیده شود»:

محمود باقری آدمی بود که در جواب سلامش می‌شد گفت: « علیکم بالموشکی». این تعبیر شیرین و البته سنگین را یک بار آقای خامنه‌ای در محفلی خصوصی و در جواب سلام حاج‌محمود بهش گفته بود. همین دو کلمه را اما حاج‌قاسم توی یک جلسه‌ی دو سه ساعته برای محمود طوری شکافته بود و پهن کرده بود و زیر ذره‌بین تشریحش کرده بود که بشود از دلش یک مقاله‌ی پژوهشی بیرون کشید. دستش را به آرامی، دو سه بار زده بود روی شیشه‌ی میز، توی چشم‌های حاج‌محمود خیره شده بود، لبخند زده بود و گفته بود: « علیکم فعل امریه آقا باقری، حواست باشه.» حواس محمود همیشه به حرف‌های فرمانده‌هانش بود. حتی اگر آن حرف‌ها امری نبودند. حاج‌محمود شاید از آن تسبیح شاه مقصود و انگشتری آقا بهش هدیه داده بود دل می‌کند و به کسی هدیه‌اش می‌داد، ولی حرف‌ها و توصیه‌هایش را هیچ‌جوره از خودش جدا نمی‌کرد. اگر غیر از این بود که نمی‌توانست دوام بیاورد. بار موشکی ایران و حتی جهان اسلام روی دوش حاج‌محمود و بچه‌هایش بود.

بی‌نام
نام: نازی کمالی

فوق العاده بود. کوتاه و مفید و خواندنی.
کتب دیگر مرضیه اعتمادی
کتب دیگر انتشارات شهید کاظمی
ما رادر شبکه های اجتماعی دنبال کنید