دنیای میله ای
رقعی
۱۰۲
۱۴۰۵
۹۷۸۶۲۲۲۸۵۳۶۶۲
روایتهایی از زندگی رهبر شهید، سید علی خامنهای از سال 1337 تا 1347
تا به حال دقت کردهاید وقتی در یک جمع نشستهایم و ناگهان یک روحانی وارد میشود، حالوهوای جمع چطور تغییر میکند؟ خیلیها خودشان را جمعوجور میکنند، بعضی حرفها پشت دندانها حبس میشود و گاهی صدای ساز و آواز جای خودش را به صلوات میدهد.
حالا تصور کنید این جمع، حلقهی آدمهای نااهلی باشد که حضور یک روحانی را مزاحم عیشونوش و خوشگذرانیشان میبینند. در چنین مواقعی، معمولاً آدم خوب قصه را گوشهی رینگ گیر میآورند و با هزار و یک ترفند سعی میکنند او را به زور ساکت کنند و از خجالتش دربیایند.
اما قصه دربارهی یک روحانیِ معمولی نیست…
«سیدعلی» آخوند بیهمتایی بود؛ جوانی که همه میگفتند دارد پا جای پای امام خمینی(ره) میگذارد. کسی که ادب و ایمان از سر و رویش میبارید، اما وقتی پای مبارزه با طاغوت و بیعدالتی به میان میآمد، ترسی از هیچکس نداشت و سرش برای ایستادن در برابر بدکاران درد میکرد. او قدم در جادهی پرخطر مبارزه گذاشته بود.
در حالی که تودهی مردم به احترامش سر خم میکردند، طاغوتیها چشم دیدنش را نداشتند. کافی بود صدای طنینانداز سیدعلی از بلندگویی پخش شود تا مأموران حکومت شاه مثل سایه روی سرش هوار شوند، صدای حقطلبیاش را قطع کنند، دستبند به دستش بزنند و او را راهی تاریکی زندان کنند.
چرا باید «دنیای میلهای» را بخوانیم؟
کشف اینکه چگونه سالهای طلاییِ کودکی و نوجوانی، پایههای فکری و اخلاقیِ یک رهبر بزرگ را بنا کرده.
تماشای امام شهید انقلاب در قامت نوجوانی کنجکاو، درسخوان و پرشور که برای هر جوانی میتواند الگویِ «شدن» باشد.
این کتاب به والدین و مربیان نشان میدهد که چگونه میتوان فرزندانی با دغدغههای بزرگ و نگاهی وسیع به جهان تربیت کرد.
روایت و نثر این اثر سرزنده و جذاب است و مخاطب را بدون خستگی با خود همراه میکند.
یاد میگیریم که علمآموزی و مطالعه، فراتر از یک ابزار شغلی، راهی برای رسیدن به سعادت است.
این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
والدین، معلمان، طلاب و مربیان دغدغهمند: کسانی که به دنبال الگوهای عملی برای تربیت نسل آینده هستند.
نوجوانان و جوانان: برای کسانی که میخواهند بدانند نخبگی و بزرگی از کجا شروع میشود و چگونه میتوان در جوانی، مسیرِ درستِ زندگی را پیدا کرد.
اهالی کتاب و مطالعه: دوستدارانِ روایتهای داستانی که بر پایه واقعیتهای تاریخی نوشته شده است.
گزیدهای از کتاب «دنیای میلهای»:
هر چقدر فکر کرد کمتر به نتیجه رسید. وقت آن بود نتیجه تلاشها و درسخواندنهایش را ببیند. اما فکر تنهایی و حال پدر هم آرام و قرار برایش نگذاشته بود. عقل و دلش با هم یکی نبود. رفت سراغ دوستش آقا ضیا آملی. دو دلیاش را به او گفت. آقا ضیا خوب به حرفهایش گوش داد. کمی فکر کرد و گفت: میدانم دنیا و آخرتت در قم هست؛ اما اگر خدا بخواهد میتواند دنیا و آخرت تو را از قم به مشهد ببرد. بیا و با خدا معامله کن. احترام و کمک به پدر با تو، جبرانش با خدا. همانجا قفل ذهنش باز شد. دوستش درست میگفت. با وجود عشقش به تحصیل در قم، حوزه را رها کرد و برگشت مشهد. رفت تا یک تجارت پرسود با خدا داشته باشد. تجارتی که هم به درد دنیایش بخورد و هم آخرت. وقتی به پدر گفت به مشهد برمیگردد، حسابی خوشحال شد. از آن وقت هم کسی بود که عصای دستش باشد و هم قصهگویی که شبها برایش کتاب بخواند و با هم بحث علمی کنند. بعدها سیدعلی گفته بود اگر در زندگی موفق شدم، بخاطر خوبیهایی بوده که به پدر و مادرم کردم.


