دنیای برعکسی
شومیز
۱۰۶
۱۴۰۵
۹۷۸۶۲۲۲۸۵۳۶۸۶
روایتهایی از زندگی رهبر شهید، سید علی خامنهای از سال 1356 تا 1357
قطار زندگی سیدعلی، با یک بوق بلند دور زده بود روی یک ریل جدید، به سمت جنوب ایران. آدمهای شاه ریلش را عوض کردند. میخواستند برود یک جایی آن دور دورها تا دست از سرشان بردارد. تبعید شده بود ایرانشهر، جایی شبیه ته دنیا، با یک خورشید خانم آتشپاره و یک عالمه بیابان خشک.
در کتاب «دنیای برعکسی» متوجه میشوید سیدعلی چطور خیال خام ساواکیها را چپه کرد. مثل قابلمه گذاشت زیر پایش، آمد بالا و شد آقای ایرانشهر.
آقاییاش را که دیدند، دوباره ریل را عوض کردند، قطار را برداشتند بردند جیرفت. آنجا هم کاسه کوزهشان را بهم زد.
قصه قطار زندگی سیدعلی روی ریلهای جنوبی ایران را بخوانید و همراهش باشید تا شنیدن صدای پیروزی از رادیو انقلاب.
چرا باید «دنیای برعکسی» را بخوانیم؟
کشف اینکه چگونه سالهای طلاییِ کودکی و نوجوانی، پایههای فکری و اخلاقیِ یک رهبر بزرگ را بنا کرده.
تماشای امام شهید انقلاب در قامت نوجوانی کنجکاو، درسخوان و پرشور که برای هر جوانی میتواند الگویِ «شدن» باشد.
این کتاب به والدین و مربیان نشان میدهد که چگونه میتوان فرزندانی با دغدغههای بزرگ و نگاهی وسیع به جهان تربیت کرد.
روایت و نثر این اثر سرزنده و جذاب است و مخاطب را بدون خستگی با خود همراه میکند.
یاد میگیریم که علمآموزی و مطالعه، فراتر از یک ابزار شغلی، راهی برای رسیدن به سعادت است.
این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
والدین، معلمان، طلاب و مربیان دغدغهمند: کسانی که به دنبال الگوهای عملی برای تربیت نسل آینده هستند.
نوجوانان و جوانان: برای کسانی که میخواهند بدانند نخبگی و بزرگی از کجا شروع میشود و چگونه میتوان در جوانی، مسیرِ درستِ زندگی را پیدا کرد.
اهالی کتاب و مطالعه: دوستدارانِ روایتهای داستانی که بر پایه واقعیتهای تاریخی نوشته شده است.
گزیدهای از کتاب «دنیای برعکسی»:
دشمنان اسلام همیشه دلشان میخواهد بین مسلمانان دعوا باشد. هر کاری میکنند که شیعه و سنی با هم قهر باشند و چشم دیدن همدیگر را نداشته باشند. سیدعلی همیشه دنبال به باد دادن نقشههای دشمن بود. برای همین هم به مساجد اهل سنت سرمیزد و با علمای اهل سنت که «مولوی» صدایشان میکنند، صحبت میکرد. میگفت بیایید به شباهتهایمان نگاه کنیم؛ خدا و قرآن و پیامبر ما یکی است. پیدا کردن اختلاف، ما را از هم دور میکند. وقتی زنجیر بین ما پاره شود، خوشبهحال دشمنهای اصلی و بزرگ میشود. مثل دو برادری که در خانه مشغول دعوا هستند و حواسشان نیست دزد آمده و دارد خانه را بار میزند ببرد. به جای دعوا باید برای پیشرفت خودمان در آینده فکری کنیم؛ برنامه بریزیم برای مبارزه با زورگوها. حضرت محمد عزیزدل هر دو گروه است و روز ولادتش بهترین زمان برای یک تیم شدن. سنیها میگویند پیامبر 12 ربیع الاول به دنیا آمده و شیعیان اعتقاد دارند تولد ایشان 17 ربیع الاول است. به خاطر روایتهای تاریخی مختلف، نظرشان باهم فرق دارد. سیدعلی پیشنهاد داد که یکبار سنیها در مسجدشان جشن تولد بگیرند و یکبار شیعهها در مسجد آلرسول. قرار گذاشتند همه در هر دوتا جشن شرکت کنند. بعد از پیروزی انقلاب، ایدهی سیدعلی رفت توی تقویم کشور. فاصلهی دوتا تولدهای پیامبر، هفتهی وحدت نام گرفت. آن حرکت سیدعلی در ایرانشهر تبدیل شد به یک رویداد بزرگ. هر سال کلی از مسلمانان، شیعه و سنی، در ایران اسلامی دورهم جمع میشوند. زیرسایهی حضرت محمد بیشتر از قبل بهم نزدیک میشوند.


