حوالی احمد
رقعی
۳۷۰
۱۴۰۴
۹۷۸۶۲۲۲۸۵۳۵۱۸
«حوالی احمد» سفری است پیرامون یک قهرمان شناخته شده اما ناشناخته. این کتاب شخصیت شهید احمد کاظمی را با روایتهایی خاص معرفی می کند. بیشتر راویان این کتاب برای اولین حاضر به گفتوگو شدهاند و از شهید کاظمی گفتهاند. حتی روایت همسر شهید هم برای اولینبار است که بعد از بیست سال خوانده میشود.
«حوالی احمد» با کتاب های مشابهاش فرق میکند. راویان این کتاب تنها از خاطرات رزم و بزم احمد نمیگویند. آنها از شخصیت و منش و رفتار احمد و تأثیری که این شخصیت در خودشان و زندگیشان داشته میگویند. علاوهبر آن، همه خاطرات این کتاب در مدح قهرمان نیست و گاهی نقدهایی به او شده.
چرا باید «حوالی احمد» را بخوانیم؟
خوانندهی این کتاب همه چیز را میخواند و دستآخر خودش درباره درستی و نادرستی کارهای قهرمان تصمیم میگیرد. قضاوت در این کتاب با خواننده است. او همچنان میتواند برداشتهای جانبی مفیدی هم داشته باشد. می تواند در خلال درک و دریافتی که از شخصیت واقعی شهید احمد کاظمی پیدا میکند، با هجده نفر از اطرافیان دور و نزدیک او هم آشنا شود. با آدمهایی که گاه ساعاتی و گاه ایامی و گاه عمری را با قهرمان کتاب بودهاند و حالا بعد از بیست سال، فرصت حلاجی و موشکافی رابطهشان را یافته اند. آدمهایی که هرکدام بهطور جداگانه میتوانند سوژه یک کتاب مفید دیگر باشند. آدمهای امیدبخش و بیادعا.
این کتاب کولهبار تجربه است. تجربه مردمانی که روزی حوالی احمد زیسته و از او آموختهاند و حالا حوالی ما زندگی میکنند.
برشی از کتاب:
بلند شدم از پنجره محوطه پر از فضای سبز پادگان را نگاه کردم و آه کشیدم. دلم گرفته بود. از دست نادانیهای داخلی و دشمنیهای خارجی. حاج احمد که حرف میزد گرههای ذهنیام باز میشد. پرسیدم: «حاجی! تکلیف این دشمنیهای خارجی چیه؟ آخرش چی میشه؟ تا کی برامون شاخ و شونه میکشن؟ ما باید چی کار کنیم؟» حاج احمد هم بلند شد و آمد کنار من ایستاد. لبه پنجرهاش دانه ریخته بود برای پرندهها. چند تا کبوتر هم آمده بودند و بدون توجه به ما نوک میزدند. گفت: «جنگ حتمیه علی. ما قطعا یه روز با آمریکا و اسرائیل شاخبهشاخ میشیم. ولی تا اون موقع سه تا بازومون رو باید قوی کنیم. بسیج و موشکی و مهندسی.»
سکوت کردم تا بیشتر توضیح بدهد. «بسیج یعنی مردم. مردم باید باهامون باشن. مردم رو نداشته باشیم انگار هیچی نداریم. موشک هم نداشته باشیم دستمون خالی میشه و سریع از پا درمییاییم. استحکامات و پناهگاههای مجهز هم باید داشته باشیم که اگه یه روزی جنگ شد تلفات زیاد ندیم و مردم آسیب نبینند.»
احساس کوچکی کردم از فکرهای مشوش خودم. از ترس های کوچکم و نگرانیهای کماهمیتم. حاج احمد کجاها را میدید و من به چه چیزهایی فکر میکردم.



حوالی احمد از زبان همسر شهید، همرزمان شهید چون شهید سلیمانی و شهید تهرانی مقدم و افرادی که پیش از این لب به سخن نمیگشودند، روایت میشود. به همین خاطر است که حوالی احمد با دیگر کتب منتشر شده درباره شهید کاظمی متفاوت است. حوالی احمد قهرمانش را از زبان مخاطبانش میگیرد و احمدی را به تصویر می کشد که رزم را آزموده بود
کتاب حوالی احمد به قلم فائضه غفار حدادی از چهار زاویه خیلی نزدیک، نزدیک، دور و خیلی دور و از دریچهای متفاوت لایههای پنهان زندگی شهید احمد کاظمی را روایت میکند. واقعا عالی بود.
مشغول کار بودم و با اینکه دوباره باید ۶ صبح بیدار بشم و کار و زندگی رو شروع کنم.
ولی...
بدجوری این کتاب منو مشغول خودش کرد و این آخر شبی دلم رو جلا داد و چشمام رو خیس کرد. کتابی که از طرف نشر شهید کاظمی هدیه برام فرستادن.
من از آخر به اول شروع کردم به خوندن. از روایت هجدهم روایت خانم ایزدی(همسر حاج احمد کاظمی).
خدا میدونه با خوندن این چقدررررر دلم مملو از عشق حاج احمد شد. و از خدا خواستم توفیق بده به همین زودی ها قصه سردار حاج احمد کاظمی رو تولید کنم.
هیچ وقت یادم نمیشه وقتی قصه شهید محسن حججی رو میگفتم، عروس شهید کاظمی بهم پیام دادن و گفتن: اسم پسرشون احمد کاظمی هست و این نوه حاج احمد بارها دوست داشته یا قصه پدر بزرگش رو بگیم یا اسمی از پدر بزرگ قهرمانش بیاریم.
و از خدا خواسته بود که مثل پدر بزرگش شهید بشه تا من قصه احمد کاظمی کوچک رو تعریف کنم
خواستم بگم احمد آقای کاظمی عزیزم؛
اگر تو سفارش منو به بابابزرگت بکنی و برام سر مزار ایشون دعا کنی، قول میدم قصه ایشون رو بگم.(به زودی....)
ضمنا سلام و ارادت شدید منو به مامان بزرگ قهرمانت هم برسون.
علی ظهریبان(راوی قهرمانها)
پیش از این، اوج آشناییام با حاج احمد کاظمی، خلاصه میشد در عکسهای کوچک و بزرگی از حاج احمد، که بچههای انتشارات روی هر کدام از سفارشها برایم میفرستادند. میدانستم از فرماندهان مهم جبهه بوده؛ چند سال هم فرماندهی نیروی هوایی و نیروی زمینی بوده. فقط همین.
«حوالی احمد» را به این نیت دستم گرفتم که حالا ببینیم این «حاج احمد کاظمی» که اسمش از روی لب بچههای اصفهان و نجفآباد و این طرف و آن طرف نمیافتد کیست. آن محبوبی که حاج قاسم گفته بود آنقدر دوستش داشتم که حاضر بودم یک کلیهام را به او بدهم کیست. خواندم و دلتنگ شدم. فهمیدم و تشنهتر شدم.
کتابی که سعی کرده تصویری کامل از شخصیت شهید احمد کاظمی ترسیم کند. عالیه.
دلیل اصلی درخشش این کتاب در میان آثار مشابه، جرات نویسنده برای ورود به لایه های زیرین شخصیت قهرمان است. این اثر تنها به شرح دلاوری های نظامی بسنده نمی کند بلکه به دنبال کشف آن چیزی است که احمد کاظمی را در ذهن اطرافیانش ماندگار کرده است. بررسی محتوای این کتاب نشان می دهد که ما با یک اثر تک بعدی روبرو نیستیم بلکه با یک منظومه روایی مواجهیم. نویسنده سعی کرده است با کنار هم قرار دادن قطعات مختلف، پازل شخصیتی یک مدیر تراز اول را در بستر بحران های بزرگ بازسازی نماید. فوق العاده است این کتاب.
یه روایت کامل از زندگی سردار رو سفید؛ شهید حاج احمد کاظمی. فوق العاده است.
بسیار زیبا و عالی ... شخصیت شهید کاظمی ، بسیار قابل الگو گیری است. 1. بسیار سخت کوش و اهل کار بودند. چه شب ها که نخوابیدند. در این کتاب بار ها گفته شد که حاج احمد در روز برای تک تک ساعتش برنامه داشت و یک دقیقه از روزش هم به هدر نمی رود. 2. منظم بودند. سر نظم حساس بودند و کار ها رو با حساب و کتاب انجام می دادن. آمار تک تک وسایل لشکر را داشتند و به سالن بودنشان توجه داشتند. 3. متواضع بودند. کمتر از دیگران از حقوق و مزایا استفاده می کردند. اجناس و امکانات خوب را برای دیگران می دانستند و خودشان را آخرین نفر حساب می کردند با اینکه شاید از همه هم بیشتر فعالیت کرده باشند. 4. هوش بسیار بالایی داشتند در مسائل نظامی و بسیار عالی عمل می کردند. فرمانده نیروی هوایی شدند در حالی که اطلاعات زیادی از آن نداشتند ولی در عرض مدت کوتاهی مسلط بر همه ی امور آنجا شدند 5. نمی تونیم و نمیشه تو کارشون نبود. کار نشد نداشت. باید انجام میشد. 6. دلسوز زیر دست ها بودند و هوای شان را داشتند 7. با اینکه سی سال در جنگ بودند ولی روحیه احساساتی و لطیف داشتند. از زیبایی و طراوت گل ها و درختان لذت می بردند و از رنج کشیدن حیوانات نیز اذیت می شدند 8. در کار های خانه کمک کار بودند.
خیلی تاثیر گذار بود. این کتاب جذابیت زیادی برای من داشت. اولا به خاطر شخصیت شهید کاظمی که بعد از خواندن این کتاب ناشناخته ماندن ایشون برام عجیبه. ثانیا سبک نوشتار کتاب عطش دانستن رو بیشتر می کرد. کاملا به نویسنده در مسیر کتاب اعتماد کردم و قدم به قدم هم مسیرش شدم. از نویسنده بابت این کتاب ممنونم.
حوالی احمد» کتابی برای ستایشگری نیست؛ کتابی برای جستوجو است. مخاطب اگر میخواهد بداند چگونه یک آدم معمولی با تمام احتمالات احتمالی، به جایگاهی میرسد که یک ملّت به او تکیه کند، باید هجده روایت کتاب را بخواند. در این کتاب، مخاطب نه با یک احمد کاظمی، بلکه با هجده زاویه دید از او روبرو میشود. زاویه نگاههایی که در کنار هم قرار است «حقیقت» احمد را در ذهن تکمیل کنند.
خط مقدم
مردی که می خواست زنده بماند
مردی که مراقب همه چیز بود
دورت بگردم
الی...
شبیه
خورشیدکه غرق نمی شود
سربرخاک دهکده
قصه کربلا
جام زهر
روایت سوم
کاش برگردی
خط مقدم
دیدم که جانم میرود
سربلند
دوره آسمان دار
مسافرسعید
مردی که می خواست زنده بماند
مردی که هوای آسمان راداشت
مردی که نمی خواست دیده شود
مردی که می توانست پروازکند
زیارت ناحیه مقدسه
ریشه میدان2
ریشه میدان1
یحیی
پرچم پرنده
دوره طلاش کن
بمب انرژی