شمرون کناردون
داستانی از زندگی جهادگر آسمانی؛ امیرمحمد اژدری
کتاب شمرون کناردون، نوشتۀ سارا عرفانی و مریمالسادات علویان، داستانی از زندگی جهادگر آسمانی، امیرمحمد اژدری است. امیرمحمد اژدری وقتی آسمانی شد ۲۵ساله بود؛ اما بهگفتۀ اطرافیانش که او را بهخوبی میشناختند، بیش از دوبرابر سنش برای رفع محرومت از چهرۀ شهر و کشورش تلاش کرد. مسئولیت گروه پزشکی و درمانی امام رضا(ع)، مسئولیت گروه عمرانی امام رضا(ع) و عضو شورای مرکزی قرارگاه امام رضا(ع) بود. اژدری در اکثر استانهای کشور، ازجمله لرستان، خوزستان، خراسان، کرمانشاه، ایلام و... سابقۀ انجام فعالیتهای جهادی داشت. او در حادثۀ زلزلۀ کرمانشاه از پیشقدمان جهادی برای کمک به مردم زلزلهزده بود. با وجود عدم حمایتها، کمکاریهای برخی مسئولان و کمبودها و نواقص، هیچگاه از پای ننشست و تا حد امکان، تلاش خود را برای آبادی سرزمینش دریغ نکرد. این کتاب گوشهای از زندگی امیرمحمد اژدری را از نگاه خودش در قالب داستانی بهتصویر کشیده است.
گزیدۀ متن کتاب شمرون کناردون
روی گوشیاش سرک میکشم. رفته سراغ پستهای قدیمیتر. دارد کپشن پستهایم را یکییکی میخواند و در هرکدام که آرزوی شهادتی هست، روی پیشانیاش میکوبد و آه بلندی با بازدم بیرون میدهد. بخار آهش در هوای سرد بهمن، ابرهای کوچک را آمادۀ باریدن میسازد. چند دقیقهای هست روی پستی که بعد از شهادت شهید حججی گذاشته بودم، گیر کرده. هی با بغض زمزمه میکند: «و از آن روز سرم میل بریدن دارد» و هی دست میکشد روی سر و صورتش و هی اشکهایش میچکد. یکهو خم میشود روی سنگ. دو تا دست لرزانش را میگذارد دور صورت عکس. زمزمه میکند: «امیر جان!»
برای تهیه کتاب شمرون کناردون و سایر آثار نویسنده، کلیک کنید.


یه کتاب خوب برای آشنایی با یک جوان جهادگر که در اردوهای جهادی، تلاش زیادی می کرد که کارها انجام بشه به بهترین نحو و در این راه هم به شهادت رسید.
جام زهر
روایت سوم
کاش برگردی
خط مقدم
دیدم که جانم میرود
سربلند
آن سلام آشنا
ایوان ملکوت
دوره طلاش کن
بمب انرژی
پازل اتمی
جهشی
سردسته صمپزف ها
آخیش بی آخیش
سکتورسعید
آرزوی راضیه
پسرپرومکس
گلادیمر
عارف13ساله
مردی که مراقب همه چیز بود
راستی دردهایم کو؟
تاثیر نگاه شهید
نور علی
بر بلندای حلب
عاشقانه ای برای 16ساله ها
دخترشینا
طاهرخان طومان
خانوم ماه
من سارانیستم
تنها گریه کن
خورشیدکه غرق نمی شود
بیست سال وسه روز
برای زین أب
همیشه مربی
من محافظ حاج قاسمم
سفرسرخ
یادداشت های یک غواص
سلیمانی عزیز
ردپای پدر
سربلند