یک یک
نیمنگاهی به زندگی و اوج بندگی شهید سیدجمعه هاشمیشیخ شبان
کتاب یکِ یک، نوشتۀ امیرحسین انبارداران، نیمنگاهی به زندگی و اوج بندگی شهید سیدجمعه هاشمیشیخ شبان است. این کتاب با زبانی داستانی و جذاب به زندگی این شهید بزرگوار میپردازد. روایت را از زندگی و خانواده این شهید شروع میکند و از خاطرات و تجربیات این خانواده میگوید. شهیدسید جمعه هاشمی اولین شهید شهرستان بِن از استان چهارمحالبختیاری است که اهل روستای شیخشبان بوده و در 25فروردین1360 در منطقۀ شوش در سن چهلسالگی بهشهادت رسیده است. بخشی از خاطرات از طریق حضور در روستای شیخشبان و گفتگو با بستگان و اهالی گرآوری شده و بخش دیگر توسط همرزمان شهید و یادگاران هشتسال دفاعمقدس. خواندن زندگی شهدا برای مخاطب امروز دنیای تازهای از تجربه است. از نسلی که شاید نشناسند و با مسیر آنها آشنا نباشند. این کتاب کمک میکند تصویر تازهای به دست بیاورند و مسیر خود را بهتر بشناسند.
گزیدۀ متن کتاب یک یک
سیدعلی شال پارچهای سبز را به کمرش محکم کرد. آمد زیر درختان سرسبز وسط حیاط. خرمی شاخهها، از بادام و انگور و گردوی فراوان آن سال خبر میدادند. نگاهش را داد به آسمان. لبهایش آهسته تکان میخورد. انگار خدا را با همۀ وجودش شکر میگفت. تولد پسرش آنقدر شیرین بود که اندیشهاش را از همۀ روستای شیخشبان با بیستوچند خانهاش، که لابهلای کوههای اطراف مثل تابلوی نقاشی میدرخشید، پرواز بدهد به اتاقک کوچک امامزاده سیدبهاءالدین محمد. تصویری از تلألؤ نور خورشید، روی آب چشمۀ قرهقاج به چشمش نشست. زلالی و گوارایی آب چشمه را در دهانش حس کرد. خوشحال بود که بعد از شنیدن صدای نوزاد، از سلامتی خیرالنساء هم باخبر شده است. به ننهباجی قابله گفته بود: «خبر سلامتی بچه و مادرش را با هم برسانی، دو تا مژدگانی داری!»
برای تهیه کتاب یک یک و سایر آثار نویسنده، کلیک کنید.


عالی بود. مجموعه خیلی خوبی هست این مجموعه اوج بندگی.
به عشق خمینی
گرای باقر
جام زهر
روایت سوم
کاش برگردی
خط مقدم
دیدم که جانم میرود
سربلند
آن سلام آشنا
ایوان ملکوت
دوره طلاش کن
بمب انرژی
پازل اتمی
جهشی
سردسته صمپزف ها
آخیش بی آخیش
سکتورسعید
آرزوی راضیه
پسرپرومکس
گلادیمر
عارف13ساله
مردی که مراقب همه چیز بود
خانوم ماه
خمپاره های فاسد
چشم روشنی
رفاقت به سبک تانک
سفرسرخ
من سارانیستم
اردوگاه شهدای تخریب
اکبرکاراته وجورابش
خورشیدکه غرق نمی شود
دخترشینا
هنر اهل بیت ع
با تو می مانم
یادداشت های یک غواص
مهاجرهندیجان
بهترین میوه
حاج ابوالفضل
خط تماس
طلایه دار
می روم تا مجنون بماند
برای بارآخربخند