چه کسی مرا هل داد؟
نیمنگاهی به زندگی و اوج بندگی شهید بزرگوار عبدالعلی ولایی به روایت خاطرات خانواد، دوستان و همرزمان.
وقتی تمام تلاشت این باشد که همهی دور و بریهایت را به اوج برسانی، انگار هنوز زندهای؛ تا روزی که تکتک آن آدمها زندهاند. عبدالعلی ولایی از همین دسته آدمهاست. از همینهایی که هنوز زنده است. همینهایی که عمرشان «ته» ندارد.
شهیدی که قبل از شهادت، شهدای زیادی را پرورش داد که یکی از آنها سردار شهید محمدرضا زاهدی بود. سرداری که توسط اسرائیل غاصب به شهادت رسید.
در روزگاری که خیلی از جوانان به دلیل نداشتن باورهای اعتقادی قوی، جذب جریان کمونیستی شده بودند و رفته بودند توی دار و دستهی سازمان مجاهدین خلق، عبدالعلی با آنها مبارزه و از خط فکری آیتالله بهشتی و آیتالله خامنهای دفاع میکرد. منافقین تروررش کردند؛ اما جان سالم به در برد و در سکانس آخر زندگیاش در نبرد با نیروهای بعثی عراق به شهادت رسید.
برشی از کتاب:
گوینده اعلام کرد که ارتش حزب بعث توانسته است یکی از سرداران بنام ایرانی را به هلاکت برساند. صدای گوینده قطع شد و بعد از چند ثانیه موسیقی عربی، دوباره گوینده اعلام کرد: «این سردار ایرانی که ولایی نام داشته، در این چند سال، نقش مهمی در اعزام نیروهای ایرانی به جبهه داشته است.»


از این مجموعه کتابها را چند تاش خونده بودم، دوست داشتم، اینم خوب بود.
جام زهر
روایت سوم
کاش برگردی
خط مقدم
دیدم که جانم میرود
سربلند
آن سلام آشنا
ایوان ملکوت
دوره طلاش کن
بمب انرژی
پازل اتمی
جهشی
سردسته صمپزف ها
آخیش بی آخیش
سکتورسعید
آرزوی راضیه
پسرپرومکس
گلادیمر
عارف13ساله
مردی که مراقب همه چیز بود
سفرسرخ
اردوگاه شهدای تخریب
خورشیدکه غرق نمی شود
یادداشت های یک غواص
تنها گریه کن
هنر اهل بیت ع
فقط غلام حسین باش
دخترشینا
حکایت زمستان
غواص ها بوی نعنا میدهند
هفتاد و دومین غواص
نور علی
حوض خون
با تو می مانم
بچه های حاج قاسم
پروازدرمهران
شهیدکاظم عاملو
مربع های قرمز
حماسه هویزه
عارف12ساله