از اهواز تا لولان
روزنوشتهای شهید تخریبچی، مصطفی جعفرپوریان
کتاب از اهواز تا لولان، نوشتۀ مجید جعفرآبادی، روزنوشتهای شهید تخریبچی، مصطفی جعفرپوریان است. مصطفی در خیابان تیموری تهران چشم به جهان گشود. او قاری قرآن و مداح اهلبیت(علیهمالسلام) بود و بهواسطۀ رشد معنوی، بهعنوان بسیجی در سال 1362 برای اولین بار به جبهه اعزام شد. مصطفی را به قسمت تخریب فرستادند و توانست با فعالیت زیاد و پشتکار خوبی که داشت، مسئولیت اردوگاه تخریب قرارگاه کربلا را به عهده بگیرد. سرانجام 9اردیبهشت1365، با سمت تخریبچی در جزیرۀ مجنون بر اثر انفجار بمب به شهادت رسید.
گزیدۀ متن
صبح زود، بعد از خواندن نماز، برای [مراسم] صبحگاهی حاضر شدیم و بعد از صحبتهای برادر سبکدست، راه افتادیم برای ورزش صبحگاهی. بعد از آن، بچههایی را که آموزش دیده بودند بردند برای عملیات معبرزنی. ما هم صبحانه را خوردیم و بعد از آن کارهای جزئی انجام دادیم. برادر سبکدست گفت: «برو یک چادر با میلههایش با یک منبع آب حاضر کن تا من بیایم.» من هم چند تا از بچهها را صدا زدم و به کمک آنها چیزهایی را که برادر سبکدست گفته بود حاضر کردم و خودش آمد و آنها را با ماشین برد. خلاصه، ظهر نماز را بهجماعت خواندیم و بعد از آن کارهای جزئی انجام دادیم تا اینکه نماز مغربوعشا را هم خواندیم. درضمن، قبل از نماز مغرب، یعنی بعد از ناهار، برای زدن سیمخاردار به میدان مین رفتیم. بعد از نماز مغرب و خوردن هولهولکیِ شام، رفتیم در چادر فرماندهی. خلاصه من شدم کمکتیربارچی که پهلوی خود برادر صلواتیان بودم که دوشکا میزد. خلاصه بعد از کلی زدوخورد و اسیرگیری — که من هم دست چند تا از اسیرها را بستم — آمدیم اردوگاه و نماز صبح را خواندیم.
برای تهیه کتاب از اهواز تا لولان و سایر کتب نویسنده کلیک کنید.



خیلی خوب روایت شده زندگی این شهید بزرگوار.
چه قدر خاطرات این شهدا، دلچسب و به یاد ماندنی است. عالی.
روزهای اردیبهشت
جام زهر
کاش برگردی
خط مقدم
دیدم که جانم میرود
روایت سوم
سربلند
دوره طلاش کن
بمب انرژی
پازل اتمی
جهشی
سردسته صمپزف ها
آخیش بی آخیش
گلادیمر
مردی که مراقب همه چیزبود
شهیدطهرانی مقدم
پرچم پرنده
شیرین وعامریه
سالنامه یادگار1405
شهیدمرتضی حسین پور
مسافرسعید
پروازدرمهران
شهیدکاظم عاملو
آقای فهمیده
عارف12ساله
راض بابا
روزهای اردیبهشت
پهلوان مرحمت
بادیگارد.خاطرات سرتیم حفاظت محسن رضایی
خلبان اف 14
عروسی پشت خاکریز
حاج ابوالفضل
ادی...
یکی مثل شما
طلایه دار
می روم تا مجنون بماند
مهاجرهندیجان
برای بارآخربخند
فانوسی که افسانه نبود
خط تماس
کارخانه نمک