۱۴۰,۰۰۰ تومان

رقعی

۸۸

۱۴۰۵

۹۷۸۶۲۲۲۸۵۳۶۴۸

روایت‌هایی از زندگی رهبر شهید، سید علی خامنه‌ای از سال 1318 تا 1337

همه ما در دوران کودکی، وقتی در پاسخ به سوالِ «بزرگ شدی می‌خواهی چکاره شوی؟» با هیجان از دکتر یا خلبان شدن حرف می‌زدیم، یک رویای ساده در سر داشتیم: «قهرمان شدن در دنیای کوچک خودمان». اما برای سیدعلی، این رویاها رنگ و بوی دیگری داشت. او در خانه‌ای بزرگ شد که دیوارهایش به وسعت ایران کش آمده بود و افق نگاهش از همان کودکی، فراتر از میز و صندلی‌های معمول زندگی بود.

کتاب «دنیای دالبری» روایتی است داستانی و صمیمی از دوران کودکی تا نوجوانی رهبر شهید انقلاب. پسری که یاد گرفت با سلاح «علم و کتاب» به دوردست‌ها سفر کند و مرهمی بر دردهای مردم باشد و در برابر هر سیاهی و ظلم بایستد.

در این کتاب می‌خوانیم که چگونه تربیتِ هوشمندانه در بستر خانواده، از کودکی سیدعلی، یک «سکوی پرواز» برای مأموریت‌های بزرگ تاریخ ساخت؛ بدون‌ آنکه او در آن سال‌ها، سودای پست و مقام در سر داشته باشد. دنیای دالبری، تصویر انسانی‌ترین و زلال‌ترین سال‌های زندگی مردی است که بعدها تاریخ یک ملت را تغییر داد.

چرا باید «دنیای دالبری» را بخوانیم؟

کشف اینکه چگونه سال‌های طلاییِ کودکی و نوجوانی، پایه‌های فکری و اخلاقیِ یک رهبر بزرگ را بنا کرده.

تماشای امام شهید انقلاب در قامت نوجوانی کنجکاو، درس‌خوان و پرشور که برای هر جوانی می‌تواند الگویِ «شدن» باشد.

این کتاب به والدین و مربیان نشان می‌دهد که چگونه می‌توان فرزندانی با دغدغه‌های بزرگ و نگاهی وسیع به جهان تربیت کرد.

روایت و نثر این اثر سرزنده و جذاب است و مخاطب را بدون خستگی با خود همراه می‌کند.

یاد می‌گیریم که علم‌آموزی و مطالعه، فراتر از یک ابزار شغلی، راهی برای رسیدن به سعادت است.

این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

والدین، معلمان، طلاب و مربیان دغدغه‌مند: کسانی که به دنبال الگوهای عملی برای تربیت نسل آینده هستند.

نوجوانان و جوانان: برای کسانی که می‌خواهند بدانند نخبگی و بزرگی از کجا شروع می‌شود و چگونه می‌توان در جوانی، مسیرِ درستِ زندگی را پیدا کرد.

اهالی کتاب و مطالعه: دوستدارانِ روایت‌های داستانی که بر پایه واقعیت‌های تاریخی نوشته شده‌ است.

گزیده‌ای از کتاب «دنیای دالبری»:

_آقاسیدجواد، از این مدل‌هایی نبود که سر سفره بکوبند زیر آرنج بچه‌شان و بگویند: «ببین بچه‌های مردمو».
خودش بلند می‌شد و دوره می‌افتاد دنبال استاد برای پسرها. می‌خواست در همان دوره دبستان، قرائت قرآن را تکمیل کنند. برای همین از حاج‌رمضان کمک خواست. حاج‌رمضان توی مشهد پارچه‌فروش بود و از این راه پول درمی‌آورد. اما خانه و باغ توی بهشتش را با قرائت قرآن و تربیت شاگرد بنا می‌کرد.صبح جمعه‌ای کلون مردانه خانه آقاسید به صدا در آمد. استاد آمده بود دنبال شاگردهایش.

سیدعلی و برادر بزرگش سیدمحمد قبا پوشیده و عمامه به سر حاضر بودند. با اینکه بزرگتر بود و استاد، موقع بیرون رفتن از در، آن‌ها را جلو می‌انداخت و خودش پشت سر بود. توی کلاس هم بچه‌ سیدها احترام داشتند و بالای مجلس می‌نشستند. تا چند ماهی، در روزهای مُشخص، پسرها با تکلیف انجام شده سر کلاس می‌رفتند و با نکته‌های جدید به خانه می‌آمدند. تا اینکه یک روز، خالی به خانه برگشتند. حاج‌رمضان گفته بود خیلی پیشرفت کرده‌اید و من دیگر چیز جدیدی ندارم به شما یاد بدهم؛ معرفی‌تان می‌کنم پیش استادم!

کتب دیگر مهدیه مهدی پور
کتب دیگر انتشارات شهید کاظمی
ما رادر شبکه های اجتماعی دنبال کنید