تیرانداززبردست .هشت بهشت7

تیرانداززبردست .هشت بهشت7

۱۰۰,۰۰۰ تومان

رقعی

۸۰

۱۴۰۳

۹۷۸۹۶۴۰۲۲۴۰۰۷

تیرانداز زبردست؛ 
هشت روایت از زندگی امام باقر(ع)
جلد هفتم مجموعه «هشت بهشت» ؛ مجموعه‌ای که زندگی و سیره اهل‌بیت(ع) را در قالب داستان‌هایی کوتاه و خواندنی برای کودکان و نوجوانان روایت می‌کند. این جلد به زندگی امام محمدباقر(ع)، پنجمین امام شیعیان، اختصاص دارد و در قالب هشت داستان، گوشه‌هایی از زندگی و شخصیت آن حضرت را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد. 
نویسنده به جای روایت یک زندگی‌نامه پیوسته و تاریخی، مخاطب را وارد موقعیت‌ها و اتفاق‌های مختلفی از زندگی امام می‌کند. فضای مدینه و روزگار پرالتهاب آن دوران، یاران و مخالفان امام و برخوردهای ایشان با مسائل مختلف، در دل این داستان‌ها حضور دارند. به این ترتیب، خواننده با شخصیتی روبه‌رو می‌شود که علم و دانش او در کنار شیوه برخوردش با مردم، بخش مهمی از روایت کتاب را شکل می‌دهد. 

چرا کتاب «تیرانداز زبردست» را بخوانیم؟
•  با زندگی و شخصیت امام محمدباقر(ع) در قالب داستان‌هایی کوتاه و روان آشنا می‌شویم.
•  به جای مطالعه صرفِ اطلاعات تاریخی، با موقعیت‌هایی از زندگی امام همراه می‌شویم.
•  با فضای اجتماعی و تاریخی دوران امام باقر(ع) ارتباط نزدیک‌تری برقرار می‌کنیم.
•  داستان‌های متنوع و کوتاه، مطالعه کتاب را برای نوجوانان ساده‌تر و جذاب‌تر می‌کنند.
•  با گوشه‌هایی از دانش، رفتار و منش امام در برخورد با مردم و یاران ایشان آشنا می‌شویم.
•  کتاب می‌تواند دریچه‌ای برای مطالعه بیشتر درباره زندگی و سیره امام پنجم شیعیان باشد.

این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
نوجوانان: برای کسانی که دوست دارند زندگی اهل‌بیت(ع) را در قالب داستان‌های کوتاه و جذاب دنبال کنند.
علاقه‌مندان به داستان‌های تاریخی و مذهبی: برای مخاطبانی که ترجیح می‌دهند با شخصیت‌های تاریخی از مسیر قصه و روایت آشنا شوند.
والدین و مربیان: برای کسانی که به دنبال کتابی مناسب برای آشنایی کودکان و نوجوانان با زندگی امام باقر(ع) هستند.
علاقه‌مندان به مجموعه «هشت بهشت»: برای خوانندگانی که روایت‌های داستانی مسلم ناصری از زندگی اهل‌بیت(ع) را دنبال می‌کنند.
گزیده ای از کتاب «تیرانداز زبردست»:
باد قطره‌های درشت و پرآب باران را بر سروصورت مرد می‌کوبید. پاهای لرزان و بی‌حسش از خستگی توان ایستادن نداشت. پهنهٔ آسمان درخشید و رشته‌های نور گویی زمین را برش زد و لحظه‌ای بعد، غرش وحشتناک رعد صحرا را لرزاند و باران شدت گرفت. ترس از حیوانات درندهٔ گرسنه که زوزه می‌کشیدند او را وامی‌داشت که بی‌هدف پیش برود. گاه سربلند می‌کرد و از شکاف پارچه‌ای که روی سر انداخته بود، درروشنایی آذرخش، پهنهٔ دشت را دید می‌زد. صحرا تا بی‌نهایت ادامه داشت. به‌خوبی می‌دانست به‌زودی به نخلستان خواهد رسید و اگر توانی در بدن داشته باشد، نیمه شب به شهر مدینه خواهد رسید.

کتب دیگر مسلم ناصری
کتب دیگر انتشارات به نشر
ما رادر شبکه های اجتماعی دنبال کنید