عکس فوری؛
قابهایی از زندگی کمال در تهران قدیم
در «عکس فوری»، کمال همچنان همان نوجوان معمولی و دوستداشتنی است که اتفاقهای ساده زندگی برایش به ماجراهایی خواندنی تبدیل میشوند. در یکی از داستانهای این جلد، کمال برای تهیه عکس پرونده مدرسه همراه پدرش به چهارراه مولوی میرود؛ اما اتفاقی غیرمنتظره باعث میشود این کار ساده به خاطرهای فراموشنشدنی تبدیل شود.
داستانهای این کتاب، در کنار سرگرمکردن مخاطب، پنجرهای به گذشته باز میکنند؛ به روزگاری که بسیاری از وسایل، بازیها، رسمها و شیوههای زندگی با امروز تفاوت داشتند.
چرا کتاب «عکس فوری» را بخوانیم؟
• با فضای زندگی و فرهنگ مردم تهران در دهه ۴۰ آشنا میشویم.
• داستانهای کوتاه و طنزآمیز کتاب، مطالعه را برای نوجوانان جذاب و سرگرمکننده میکند.
• از خلال ماجراهای ساده کمال، با بخشی از خاطرات و سبک زندگی نسلهای گذشته آشنا میشویم.
• کتاب فرصتی برای شناخت بازیها، سرگرمیها و روابط اجتماعی آن روزگار فراهم میکند.
• برای بزرگترها، داستانها حالوهوایی نوستالژیک دارند و میتوانند خاطرات دوران کودکی و نوجوانی را زنده کنند.
اثر حاضر برای چه کسانی مناسب است؟
نوجوانان: برای کسانی که به داستانهای کوتاه، طنز و ماجراهای روزمره نوجوانان علاقه دارند.
علاقهمندان به ادبیات کودک و نوجوان: برای مخاطبانی که داستانهای ساده، روان و فرهنگمحور را میپسندند.
علاقهمندان به تاریخ و فرهنگ معاصر ایران: برای کسانی که دوست دارند زندگی مردم در تهران قدیم را از دریچه داستان ببینند.
بزرگسالان و والدین: برای کسانی که به داستانهای نوستالژیک و روایتهایی از دوران کودکی نسلهای گذشته علاقهمندند.
علاقهمندان به مجموعه «حکایتهای کمال»: بهعنوان جلد پنجم مجموعه، «عکس فوری» پایان شیرین و خاطرهانگیز ماجراهای کمال است.
گزیده ای از کتاب «عکس فوری»:
سیب زمینی و پیازهِ، گل نازه! سیب زمینی و پیاز فروش محله چرخ طوافی اش را به زور توی خیابان خاکی هل میداد و میرفت. چرخ سنگین توی خیابان خاکی پر از چاله چوله خودش را تکان میداد و به زور جلو میرفت. یکدفعه یادم آمد که از مادرم پول نگرفتم. دویدم به طرف خانه و یک تومان از مادرم گرفتم و برگشتم. وقتی دوباره آمدم توی خیابان، دیگر او را ندیدم. یعنی کجا رفته بود؟ او که به زور چرخ را هل میداد! و ...


