قصههای مامانجونی و زیارت؛
روایت شیرین یک سفر خانوادگی
یکی از جذابیتهای کتاب، حضور پررنگ مادر و خانواده در روایت است. کودک در کنار بزرگترها با اتفاقهایی روبهرو میشود که شاید برای یک فرد بزرگسال ساده و عادی باشند، اما از نگاه کودک میتوانند پر از سؤال، شگفتی و حتی ماجرا باشند. همین نگاه کودکانه باعث میشود فضای زیارت برای مخاطب کوچکتر، ملموستر و دوستداشتنیتر شود.
کتاب تلاش میکند مفاهیم مربوط به زیارت را به شکلی ساده و داستانی به مخاطب منتقل کند؛ بدون اینکه فضای آن شبیه یک متن آموزشی مستقیم شود. کودک در جریان قصه، با احترام به مکان مقدس، آداب زیارت، همراهی با خانواده، توجه به دیگران و حال معنوی سفر آشنا میشود و در عین حال فرصت دارد از خود قصه و اتفاقهای آن لذت ببرد.
«قصههای مامانجویی و زیارت» را میتوان کتابی برای آشنا کردن کودک با تجربه زیارت از دریچه خانواده و خاطره دانست. سفری که در آن فقط مقصد اهمیت ندارد؛ مسیر، آدمهایی که در آن دیده میشوند، اتفاقهای کوچک و احساساتی که کودک تجربه میکند نیز بخشی از خاطره زیارت هستند.
این کتاب بهخصوص برای خانوادههایی که دوست دارند فرزندشان با مفهوم زیارت ارتباطی صمیمیتر پیدا کند، میتواند انتخاب مناسبی باشد؛ چراکه به جای ارائه توضیحهای سنگین، اجازه میدهد کودک با قصه و تجربه شخصیتها به این فضا نزدیک شود.
چرا کتاب «قصههای مامانجویی و زیارت» را بخوانیم؟
کتاب میتواند راهی ساده و دوستداشتنی برای صحبت کردن با کودکان درباره زیارت باشد؛ بهخصوص برای کودکانی که هنوز تجربه زیادی از سفرهای زیارتی ندارند.
با خواندن این کتاب:
• با حالوهوای یک سفر زیارتی از نگاه کودکانه آشنا میشویم.
• درباره معنای زیارت و اهمیت آن در زندگی خانوادهها فکر میکنیم.
• با برخی آداب و رفتارهای مناسب در مکانهای زیارتی آشنا میشویم.
• اهمیت همراهی خانواده در تجربههای معنوی را بهتر درک میکنیم.
• میبینیم یک سفر زیارتی چگونه میتواند به خاطرهای ماندگار برای کودک تبدیل شود.
• درباره احترام به دیگران و رعایت حال زائران فکر میکنیم.
• مفاهیم معنوی را در قالب داستانی ساده و قابل فهم دنبال میکنیم.
• کودک میتواند تجربههای خودش از سفر و زیارت را با اتفاقهای داستان مقایسه کند.
این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
کودکان: برای بچههایی که به داستانهای خانوادگی و مذهبی علاقه دارند و میخواهند با فضای زیارت از زاویهای کودکانه آشنا شوند.
کودکانی که تجربه زیارت دارند: برای آنهایی که میتوانند اتفاقهای داستان را با خاطرات خودشان از سفرهای زیارتی مقایسه کنند.
کودکانی که هنوز تجربه زیارت ندارند: برای آشنایی اولیه و شیرین با فضای سفر زیارتی و آداب آن.
والدین: برای پدر و مادرهایی که میخواهند درباره زیارت و رفتار مناسب در مکانهای مقدس با فرزندشان گفتوگو کنند.
مربیان و کتابداران: برای معرفی به کودکانی که به داستانهای مذهبی و خانوادگی علاقه دارند.
خانوادههایی که به سفرهای زیارتی میروند: برای اینکه پیش از سفر یا پس از آن، تجربه زیارت را با کودک مرور کنند و درباره اتفاقهای سفر با او حرف بزنند.
«قصههای مامانجویی و زیارت» تلاش میکند زیارت را از یک مفهوم بزرگسالانه و رسمی، به تجربهای نزدیک به دنیای کودک تبدیل کند؛ تجربهای که با خانواده، سفر، خاطره، پرسش و کشف همراه است. قصههای کتاب میتوانند به کودک کمک کنند بفهمد زیارت فقط رسیدن به مقصد نیست؛ گاهی خودِ مسیر و لحظههایی که در کنار خانواده تجربه میکنیم، بخش مهمی از این سفر معنوی را میسازند.
گزیده ای از کتاب «قصه های مامان جونی و زیارت»:
من توی راهروی قطار بودم که گفت: «آکا، اسمت چیه؟ گفتم: امیرعلی!» گفت: «به به، چه اسم زیبایی!» او به همراه یک پیرمرد و پیرزن در کوپه ی بغلی ما بود. من پرسیدم: «اولین بار است که به مشهد می روید؟» گفت: «من یک بار با هواپیما رفته ام، اما آن ها، یعنی پدر و مادرم، اولین بار است که می روند.» بعد رفت و به زبان کشمیری با پدر و مادرش حرف زد. در این وقت، اسرا هم به کنار من آمد. پیرمرد به ما اشاره کرد که توی کوپه شان برویم. من از مامان معصومه اجازه گرفتم و هر دو به کوپه ی آن ها رفتیم. پیرمرد و پیرزن من و اسرا را بوسیدند. بلد نبودند فارسی حرف بزنند. آن دو هم مثل پسرشان لاغر و سبزه بودند. پیرزن به هرکدام از ما یک شیرینی داد. آن آقای کشمیری از ما پرسید: «شما چند بار به زیارت امام رضا(ع) رفته اید؟» من گفتم: «سه بار.» اسرا با انگشت هایش شمرد و بعد گفت: «چهار بار.» آقای کشمیری خندید. صدای مامان جونی بلند شد: «امیرعلی، اسرا، کجایید؟»


