چراغ عروسی .حکایت های کمال3

چراغ عروسی .حکایت های کمال3

۱۲۰,۰۰۰ تومان

رقعی

۲۰۰

۱۴۰۲

۹۷۸۹۶۴۰۲۳۰۶۴۰

چراغ عروسی؛ 
روایت‌هایی از رسم زندگی و پیوند دل‌ها
این کتاب، مجموعه‌ای از روایت‌ها و داستان‌هایی با حال‌وهوای فرهنگ ایرانی و اسلامی است که به موضوع ازدواج، خانواده و شکل‌گیری یک زندگی مشترک می‌پردازد. میرکیانی در این اثر با زبان داستان و روایت، به سراغ تجربه‌ها، باورها و نگاه مردم به ازدواج رفته و تصویری از اهمیت خانواده و پیوند میان انسان‌ها ارائه می‌دهد.
«چراغ عروسی» فقط درباره مراسم ازدواج نیست؛ بلکه از ارزش‌هایی سخن می‌گوید که می‌توانند پایه‌های یک زندگی مشترک را شکل دهند؛ ارزش‌هایی مانند محبت، مسئولیت‌پذیری، همراهی، گذشت و پایبندی به خانواده. فضای داستانی کتاب نیز باعث می‌شود این مفاهیم به‌جای بیان مستقیم و آموزشی، در قالب روایت برای مخاطب ملموس‌تر شوند.

چرا کتاب «چراغ عروسی» را بخوانیم؟
•  با بخشی از فرهنگ و رسم‌ورسوم ایرانی در زمینه ازدواج و تشکیل خانواده آشنا می‌شویم.
•  اهمیت خانواده و نقش محبت و همراهی در شکل‌گیری یک زندگی مشترک را از دریچه داستان دنبال می‌کنیم.
•  با روایت‌هایی روبه‌رو می‌شویم که می‌توانند مخاطب را به فکر کردن درباره انتخاب، ازدواج و مسئولیت‌های زندگی مشترک وادار کنند.
•  زبان داستانی و روایت‌محور کتاب، خواندن آن را برای مخاطبانی که به داستان‌های کوتاه و قصه‌های ایرانی علاقه دارند، جذاب می‌کند.
•  فرصتی فراهم می‌شود تا بخشی از ارزش‌ها و سنت‌های خانوادگی نسل‌های گذشته را بهتر بشناسیم.

این اثر برای چه کسانی مناسب است؟
نوجوانان و جوانان: برای کسانی که به داستان‌های ایرانی و موضوع خانواده و ازدواج علاقه‌مندند.
علاقه‌مندان به ادبیات داستانی: برای مخاطبانی که از روایت‌های کوتاه و قصه‌هایی با حال‌وهوای فرهنگی و اجتماعی لذت می‌برند.
والدین و خانواده‌ها: برای کسانی که به موضوع فرهنگ خانواده، ازدواج و ارزش‌های خانوادگی توجه دارند.
علاقه‌مندان به آثار محمد میرکیانی: برای خوانندگانی که سبک داستان‌پردازی و روایت‌های فرهنگی این نویسنده را می‌پسندند.
گزیده ای از کتاب «چراغ عروسی»:
سیب زمینی و پیازهِ، گل نازه! سیب زمینی و پیاز فروش محله چرخ طوافی اش را به زور توی خیابان خاکی هل می‌داد و می‌رفت. چرخ سنگین توی خیابان خاکی پر از چاله چوله خودش را تکان می‌داد و به زور جلو می‌رفت. یکدفعه یادم آمد که از مادرم پول نگرفتم. دویدم به طرف خانه و یک تومان از مادرم گرفتم و برگشتم. وقتی دوباره آمدم توی خیابان، دیگر او را ندیدم. یعنی کجا رفته بود؟ او که به زور چرخ را هل می‌داد! و ...

کتب دیگر محمد میرکیانی
کتب دیگر انتشارات به نشر
ما رادر شبکه های اجتماعی دنبال کنید