دال بر
همهی آدمها از یک جایی بهبعد، دنبال عنوان میگردند. یکی دوست دارد مهندس باشد، یکی دکتر و یکی هم رئیس. خیلیها هم دنبال عنوان شغلی نیستند. ولی باز دنبال یک موقعیتی هستند که برایشان عنوان بیاورد که تا یک نفر اسمشان را میشنود، اولین چیزی که به ذهنش میآید همان کلمه باشد.
اما بعضی از عنوانها با دخالت تقدیر روی پیشانیات مینشیند. عنوانی مثل «فرزند طلاق» که با نگاه آشنا و غریبه روی سرت سنگینی میکند. کتاب «دال بُر» روایت زندگی آدمهای «فرزندان طلاق» است. دو کلمهای که به اندازه نفسهایی که این بچهها کشیدند، روی زندگیشان اثر میگذارد. مثل زندگی فائزه، فریبا و فرزاد در کتاب «دال بُر».
برشی از کتاب:
هر روز یک عالمه فامیل میآمدند خانهمان. هیچکدام بچهها را نمیآوردند. بزرگترها ما را میانداختند توی اتاق. هرچه بازی میکردیم باز حوصلهمان سرمیرفت. خسته و گرسنه میشدیم. داییها با مامان حرف میزدند و باباعباس گوش میکرد. مامان حرف میزد، باباعباس گوش میکرد. بابابزرگ یک چیزی میگفت و مامان گریه میکرد.
روزهای بعد، کمکم که از بازی خسته میشدیم، گوشهایمان را چسباندیم به در. از حرفهای بزرگترها هیچ چیزی نمیفهمیدیم. تنها کلمهای که معنایش را درست نمیدانستیم، اما زیاد تکرار میشد «طلاق» بود.


چه رمان جذابی بود، مدتها بود دنبال این جور کتابی، می گشتم.
چه سوژه جالبی داره این رمان. عالی بود.
چه قدر رمان جالب و پرباری بود. سوژه سوژه خیلی خوبی بود.
عالی بود. حتما خوانده شود.
چه قدر ناب و با ارزش بود این کتاب. جالب و آموزنده
یکی از کتابهای خوبی بود که از انتشارات شما، مطالعه کردم. روایتی جذاب و روان.
چه قدر رمان جالبی بود. هر صفحه اش پر از درسهایی بود که شاید هیج وقت به آنها توجه نمی کنیم.
«دال بر»؛ روایت ایستادگی و خلاقیت زنان ایرانی
جام زهر
روایت سوم
کاش برگردی
خط مقدم
دیدم که جانم میرود
سربلند
آن سلام آشنا
ایوان ملکوت
دوره طلاش کن
بمب انرژی
پازل اتمی
جهشی
سردسته صمپزف ها
آخیش بی آخیش
سکتورسعید
آرزوی راضیه
پسرپرومکس
گلادیمر
عارف13ساله
مردی که مراقب همه چیز بود
آقای بادیگارد
ام علاء
دخترنینجاکار
زنده بادپرسپولیس
شاندی لایو
مغناطیس سیاه1
10رازآشباریا
پرونده زمین گیر
مغناطیس سیاه3.دفتردوم
مغناطیس سیاه2
آقای دکتر
دیده بان
یتیم غوره
نسیم به سوی من می وزید
آقاداماد
طلایه دار
می روم تا مجنون بماند
برای بارآخربخند
حاج ابوالفضل
تیغ وعسل2