گلادیمر
رقعی
۱۱۲
۱۴۰۴
۹۷۸۶۲۲۲۸۵۳۰۱۳
عارف ۱۳ ساله؛ مادرانههای یک نوجوان آسمانی
روایتی مادرانه و دلنشین از زبان مادر شهید علیرضا محمودی پارسا. از شیطنتهای کودکانهاش تا عمق ایمان و عرفانش، از توبهنامه 62 بندیتا لحظههای آخر زندگیاش که خونش را «هدیه برای خدا» میدانست.
چرا «عارف 13 ساله»؟
چون شهید علیرضا محمودی پارسا در همان سن کم، روحیهای بسیار عمیق، عاشق خدا و شهادت، اهل تهجد، بااخلاق، مهربان و در عین حال بسیار بالغ داشت. خیلی از رفتارها و حرفهایش فراتر از سنش بود؛ طوری که مادرش و اطرافیانش او را یک عارف کوچک میدانستند.
سبک کتاب
سبک: ساده، صمیمی، روایی و احساسی. پر از دلنوشته، خاطرههای کوتاه و مادرانه
زبان: روان و عامهفهم، مناسب نوجوانان، جوانان و بزرگسالان
برای چه کسانی مناسب است؟
• نوجوانان و دانشآموزان (بهخصوص پایههای راهنمایی و دبیرستان)
• کسانی که دنبال کتابهای الهامبخش و معنوی هستند
• مادران و پدرانی که میخواهند فرزندی را با عشق به ارزشهای دینی و انقلابی بزرگ کنند.
• علاقهمندان به خاطرات دفاع مقدس و شهدا
گزیدهای از کتاب «عارف 13 ساله»:
علیرضا محمودی پارسا، این نوجوان سیزده سالۀ عارف، پیش از اعزام به جبهه، توبهنامهای را با صدای خودش روی نوار کاست ضبط کرده است. او که هنوز ب هسن تکلیف نرسیده بود، نگاهش به گناه و رستگاری، از بسیاری از بزرگترها ژرفتر بود. بیشک، تأمل در نکات این توبهنامه میتواند برای همگان_مردم، مسئولان و والدین_ تذکری باشد تا مسئولیت خود را بهتر بشناسند.
بخشی از متن توبهنامه شهید علیرضا محمودی پارسا:
بارخدایا! از کارهایی که کردهام به تو پناه میبرم، از جمله:
از اینکه حسد کردم.
از اینکه تظاهر به مطلبی کردم به مطلبی کردم که اصلا نمیدانستم.
از اینکه زیبایی قلمم را به رخ کسی کشیدم.
از اینکه در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم.
از اینکه مرگ را فراموش کردم.
از اینکه در راهت سستی و تنبلی کردم.
از اینکه منتظر بودم دیگران به من سلام کنند.
از اینکه دیگران را به کسی خنداندم، غافل از اینکه خودم خندهدارتر از همه هستم.
از اینکه حق محبت دیگران را ادا نکردم.
از اینکه غیبت دوستم را کردند و من از ته قلب خوشحال شدم.
و...
اینها را دارد یک پسر 13 ساله میگوید.

