منصور
از آبادان تا شهادت؛ قصه یک جانباز عاشق
«منصور»؛ حضور پررنگ سردار شهید حاج منصور عطشانی، از رزمندگان و جانبازان سرافراز دوران دفاع مقدس را روایت میکند. حاج منصور از اهالی آبادان بود و از ابتدای جنگ تحمیلی تا پایان آن، در مناطق حساس مثل آبادان، جزیره مینو، عملیاتهای رمضان، والفجر و دیگر جبهههای جنوب حضور فعال داشت. او به عنوان رزمنده، تصویربردار و فعال فرهنگی در سپاه فعالیت میکرد و حتی در شرایط سخت جنگ، همراه خانوادهاش (همسر و فرزندان) در مناطق زیر آتش دشمن زندگی میکردند.
شهید عطشانی جانباز شیمیایی و سختیکشیده جنگ بود که سالها با آثار شیمیایی و مشکلات جسمانی دستوپنجه نرم کرد و نهایتاً در فروردین ۱۳۹4 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
کتاب «منصور» براساس خاطرات و روایتهای نزدیکترین فرد به او یعنی همسرش خانم رضیه غبیشی که خود نویسنده و عکاس دفاع مقدس است نوشته شده است. خانم غبیشی قبلاً کتاب دیگری به نام «گنجینه رنج» منتشر کرده که بخشی از زندگی مشترکشان در دوران جنگ را روایت میکند و مکمل خوبی برای این کتاب محسوب میشود.
گزیدهای از کتاب «منصور»:
اوایل صبح بود که زمین لرزید و صدای انفجار مهیبی شنیده شد. رعشه بر تنم افتاد. در اثر بمباران، یکی از منازلی که تعدادی از خانوادههایی که کنار هم بودند کاملا ویران شده بود. کیف و دوربینم را برداشتم و به طرف محل انفجار رفتم. آنچه متأثرم کرد دیدن جسد بچهها و نوزادان شهید بود که پشت وانتی کنار هم خوابیده بودند. از آنها عکسی گفتم و زمزمه کردم بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟


یک کتاب خوب و به یاد ماندنی.
خانم کارکوب
جام زهر
روایت سوم
کاش برگردی
خط مقدم
دیدم که جانم میرود
سربلند
آن سلام آشنا
ایوان ملکوت
دوره طلاش کن
بمب انرژی
پازل اتمی
جهشی
سردسته صمپزف ها
آخیش بی آخیش
سکتورسعید
آرزوی راضیه
پسرپرومکس
گلادیمر
عارف13ساله
مردی که مراقب همه چیز بود