سکوت تاسوکی
ناموجود

رقعی

۲۶۴

۱۴۰۴

۹۷۸۶۲۲۲۸۵۳۴۵۷

تا حالا یک مامور امنیتی را از نزدیک دیدید؟ احتمالا بیشتر شما بگویید نه. شاید یکی از همین آدم‌هایی که هر روز توی شهر و خیابان می‌بینیم، یکی از آن‌ها باشد. یک سرباز وطن که سرش پر از غوغاست و دلش پر از آشوب تا ماها یک وقت آب توی دلمان تکان نخورد و آرامش‌مان به‌هم نریزد. یک سرباز که به هر قیمتی باید مراقب وطن و مردمش باشد. 

شاید مایل باشید با یکی از آن‌ها آشنا شوید و ببینید زندگی شخصی‌شان چطوری است‌. چه‌جوری حرف می‌زنند و دنیا رو چطوری می‌بینند. اگر جوابتان مثبت است، کتاب «سکوت تاسوکی» همان اثری است که باید بخوانید تا با یکی از همین سربازها آشنا شوید؛ یعنی شهید احمد صالحی مله. 

یک جوان دهه هفتادی که می‌دانست از زندگی چه می‌خواهد. احمد وضع مالی خوبی داشت و روزگار همه‌جوره می‌توانست به کامش باشد، اما زد توی دهن دنیای عشوه‌گر و گفت من دنبال نورم، نه نون.

تور سفید را بالای سرمان گرفتند و قند می‌سابیدند. شنیده بودم دعای لحظۀ خواندن خطبه، مستجاب است. از خدا عاقبت‌به‌خیری خواستم و قرآن را باز کردم. عاقد پرسید: «بنده وکیلم؟» داشتم یاسین می‌خواندم. بار دوم پرسید. احمد جعبه دستبند و گردنبند را جلویم گرفت. بعد از بار سوم گفتم: «با استعانت از آقا امام زمان و بزرگ‌ترای جمع، بله!»
همه صلوات فرستادند. کیک را برش زدیم. مادرشوهرم شیرینی پخش کرد. مهمان‌ها کادو دادند ...
از آتلیه که بیرون آمدیم، هوا نزدیک به تاریک‌شدن بود. سوار ماشین شدیم. گفتم: «نماز رو کجا بریم؟»
- بریم هشت بهشت؟
سر تکان دادم. رسیدیم پارک‌موزه دفاع مقدس و سر مزار هشت شهید گمنامش فاتحه خواندیم. یادمان درحال بازسازی بود. روی یک تکه موکت خاکی نشستیم. صدای اذان بلند شد. احمد به نماز ایستاد. من هم با چادر سفید عقد، پشت سرش.

بی‌نام
نام: الناز دهقانی
نویسنده در این کتاب با زبانی روان، صمیمی و عاطفی، خواننده را به عمق زندگی یک سرباز گمنام امنیت می‌برد؛ سربازی که هیچ‌گاه اجازه نداشت حتی به همسرش بگوید امشب کجاست و چه مأموریتی دارد، اما با عشقش چنان زندگی کرد که پس از شهادت، همسرش گفت: «احمد رفت، اما هنوز بوی عطرش توی خانه می‌پیچد.»
بی‌نام
نام: مونا عبداللهی

این کتاب را باید مطالعه کرد تا بدانیم امنیت ما توسط چه قهرمانان گمنامی، حفظ شده است. واقعا عالیه این کتاب.
بی‌نام
نام: مهسا جاویدی

یکی از کتابهای خوبی بود که در حوزه زندگی شهدای مدافع امنیت مطالعه کردم.
بی‌نام
نام: طاهر عسکر نژاد

«سکوت تاسوکی» فرصتی است برای شناخت یک قهرمان واقعی. قهرمانی که هیچ‌وقت دنبال معروفیت نبود، اما امروز نامش با امنیت این سرزمین گره خورد.
بی‌نام
نام: محمد ایمانی
کتاب در دو «قدم» نوشته شده است. قدم اول با عنوان «ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش»، راوی‌اش مادر شهید است. از روزهایی می‌گوید که احمد هنوز به دنیا نیامده بود تا روزی که روحش برای شهر تنگ شد و دیگر نتوانست یک‌جا بند شود. از شیطنت‌های کودکی، از آتیش زدن پرده‌ها، از شوخی‌هایش، از فتح‌الفتوح‌های نوجوانی و از لحظه‌ای که دلش هوای جاده و مأموریت کرد.

قدم دوم با عنوان «بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش»، راوی‌اش همسر شهید است. از روز خواستگاری تا روز شهادت. در این بخش عاشقانه‌های یک زوج جوان را می‌خوانیم که دلشان را گره زده بودند به آرمان‌های امام و شهدا. یکی از ماندگارترین صحنه‌های کتاب، صحنه روز عقد است. یک کتاب خوب و خواندنی.
کتب دیگر انتشارات شهید کاظمی
ما رادر شبکه های اجتماعی دنبال کنید