تو دیگر بمان
روایت زندگی بانو خدیجه براتی؛ همسر شهید، خواهر شهید و فرزند شهید
روایت زندگی خدیجه براتی، همسر شهید حسین براتی، دختر شهید علی آقا براتی و خواهر شهید احمد براتی است. بانویی که بعد از شهادت عزیزانش نخواست به بقیه وابسته باشد و خودش بلند شد، رشد کرد و قوی شد و بعد از چند سال، دوباره فرزندش را راهی سوریه کرد.
گزیده متن کتاب تو دیگر بمان
چراغ را روشن کردم تا عکس حسین و آقا و احمد را روی دیوار ببینم. عکسشان را کنار دیوار ورودی آشپزخانهزدهام. شاید هم میخواستم آنها من را ببینند. دستم را به دیوار گرفتم و آمدم روبرویشان نشستم. همهشان داشتند نگاهم میکردند. توی چشمانشان زل زدم و گفتم حالا وقتش بود؟ مگر من چقدر توان دارم. این همه داغ بس نبود؟ مگر قرار نبود از آن بالا هوایم را داشته باشید؟ اینطوری؟ اینطوری که به سر مجتبی بیاندازید برود سوریه؟ یعنی همه چیز از نو شروع شود؟ دوباره تنها شوم؟ مگر این شانهها چقدر تحمل دارند؟
برای تهیه کتاب تو دیگر بمان و سایر آثار نویسنده، کلیک کنید.



چه قدر این خاطرات، به دل می نشینند. خیلی این کتابها را دوست دارم.
قصه کربلا
روایت سوم
کاش برگردی
خط مقدم
دیدم که جانم میرود
سربلند
مردی که می خواست زنده بماند
مردی که هوای آسمان راداشت
مردی که نمی خواست دیده شود
مردی که می توانست پروازکند
دوره آسمان دار
مسافرسعید
زیارت ناحیه مقدسه
ریشه میدان2
ریشه میدان1
ایوان ملکوت
یحیی
شهیدعبدالله اسکندری
نبردروایت ها
مخارج مزمار