مخارج مزمار
رقعی
۱۶۰
۱۴۰۴
۹۷۸۶۲۲۲۸۵۳۴۸۸
داستان زندگی یک راوی جنگ
زندگی و زمانهی کودکی و جوانی اصغر حبیبی، از راویان دوران دفاع مقدس. روایتهایی از دوران قبل از انقلاب تا پایان جنگ. کتاب میخواهد جنبههای کمتر دیدهشده و پنهانتر زندگی یک راوی را نشان بدهد. البته نه فقط روایت سادهای از جنگ؛ بلکه نویسنده میخواهد به عمق ذهن و احساسات و کشفهای معنوی او در طول زندگی برسد. این اثر برداشت آزادی است از تماشا و درنگ نویسنده در مصاحبه با راویِ هشت سال دفاع مقدس.
گزیدهای از کتاب «مخارج مزمار»:
اصغر و شمسالدین تا زانو توی هور فرو رفته بودند. هر قدمی که شمسالدین برمیداشت، کبودیِ آب بیشتر میشد. چند قدم بیشتر نرفته بودند که شمسالدین سخت تکان خورد. مثلِ تکاندنِ مُحکمِ تنهی کبودهها با بادی ناگهان. اصغر پُرسید چرا تکان خوردی. شمسالدین گفت چیزی نیست. تا بیاید بگوید چیزی نیست، رنگورویش پریدهتر شد. مثلِ پسوپیش شدنِ برگِ کبودهها که با تهمانده بادی که همهچیز را روفته رفته، سایهروشن میشوند. اصغر فکر کرد سیمخاردارها یا نبشیهایی که ریخته کفِ هور، قُلاب شده به پایِ او، پایش را گاز گرفته زخمی کرده. اصغر گفت بیا تا جایمان را عوض کنیم. شمسالدین گفت برویم. دوباره چند قدم رفتهنرفته، تکانِ سختی خورد. انگار که با تبر، اُفتاده باشند به جانِ تنهی کبودهای.

