بمب انرژی
رقعی
۵۶
۱۴۰۴
۹۷۸۶۲۲۲۸۵۳۴۰۲
روایتی هیجانانگیز از زندگی یک دانشمند هستهای
این کتاب چیزی شبیه بازی کامپیوتری مرحلهبهمرحله است، اما قهرمانش واقعی است.
از همان روزی که به دنیا آمد، همهچیز پر از هیجان بود. انگار دنیا میخواست بگوید: «پسر! آماده باش، خیلی کار داری! »
مسعود مثل توپ فوتبال، هیچوقت آرام نمیگرفت. یا سرش توی کتاب بود، یا داشت نقشه میکشید چطور معماهای سخت را شکست بدهد. از ریاضی و فیزیک گرفته تا یاد گرفتن زبان، حتی زورآزمایی با بوکسورهای خیالی. قهرمان قصهی ما یک پسر بچهی شیطان، سمج و باهوش است که دست از تلاش برنمیدارد. مثل یک بمب انرژی همیشه در حال ترکیدن است.
میخندد، زمین میخورد، دوباره بلند میشود. آخرش میشود یکی از بزرگترین دانشمندهای ایران. داستان زندگی شهید مسعود علیمحمدی؛ پسری که از ریاضی و فیزیک تا کشتی گرفتن با مشکلات، همهچی رو جدی میگرفت. یه کتاب پر از ماجرای بامزه، خندهدار و هیجانانگیز که آخرش هم قهرمانش میشه یه دانشمند بزرگ. داستان زندگی دانشمندی که با تلاش، پشتکار و ایمانش به ایران، تبدیل به یکی از قهرمانهای علمی کشور شد. اما این کتاب جدی و خشک نیست؛ بلکه پر از ماجراهای بامزهی کودکی، شیطنتهای نوجوانی و تلاشهای خستگیناپذیر یک پسر باهوش است.
اگر دنبال یک کتاب باحال، پر از ماجراهای واقعی و خندهدارهستی، این کتاب دقیقا برای شما نوشته شده.
گزیدهای از کتاب: خانهشان از مدرسه خیلی دور بود. بچهها در سرویس، مثل ذرت که توی قابلمه، پففیل میشود و دانههایش بالا و پایین میپرد، از سروکول هم بالا میرفتند. تصمیمش را گرفته بود. میخواست هر طور شده همۀ مسئلههای ریاضی دنیا را حل کند. کل مسیر سرویس، مغزش مثل چرخ گوشت، مسئلۀ ریاضی را میخورد و حل میکرد. داخل مینیبوس، چشم به هم میزد، میدید جلوی در خانه رسیده است. زنگ را تندتند فشار میداد. تا در باز میشد، با کفش و لباس مدرسه مینشست پای دفتر و کتابش. تا موقع خواب هم هیچ معمایی از دستش درنمیرفت.

