آخیش بی آخیش
رقعی
۷۲
۱۴۰۴
۹۷۸۶۲۲۲۸۵۳۳۹۶
روایتهایی از زندگی دانشمند شهید مصطفی احمدی روشن
تصور شما از یک دانشمند چیست؟ یک آدم با عینک ضخیم ته استکانی که پیر شده، یا همه چیز را از پشت ذره بین میبیند!؟
کسی که از بس درس خوانده کچل شده یا اگر مو دارد بهخاطر درآمدن دود از توی کلهاش موهایش حسابی وزوزی شدند!؟
از اینهایی که جز درس خواندن کار دیگهای بلد نیستند و غذا خوردن را هم بقیه باید بهشان یادآوری کنند!؟
نه!
اینجوری هم نیست.
کتاب «آخیش بیآخیش» در مورد یک دانشمند امروزی است! از این مدل جدیدهایش. مصطفی پسری است که زندگی کردن را بلد بود. میدانست برای چه چیزی درس میخواند.
اگر دقت کرده باشید، کلاس اول ابتدایی همه بچهها از دم میخواهند درس بخوانند تا بتوانند به آدمها خدمت کنند. راستش بعضی از این بچهها آنقدر زیاد درس میخوانند که حافظهشان را از دست میدهند و دیگر خدمت کردن یادشان میرود. و همه آرزویشان خلاصه میشود در داشتن خانه و ماشین...
اما مصطفی جایی را برای کمک به کشورش انتخاب کرده بود که بعضیها میترسند حتی از کنارش رد شوند. او فقط درس نمیخواند، بلکه کلهاش کارخانه تولید علم بود. فکر نکنید بیکلاس بود، نه! او علاوهبر ماشین خوب، راننده شخصی هم داشت.
آخیش بیآخیش در مورد زندگی پسری کلهشق و شجاع است و البته خوشتیپ. پسری که حتی برای قدبلند شدن و کمنیاوردن از بقیه هم، تلاش و دعا میکند. اما هیچکدام از اینها باعث نمیشود هدف اصلیاش را فراموش کند.
این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم:
به آن دسته از مادرانی که نتیجه کُندر خوردن در زمان بارداریشان را میبینند و حالا ماندهاند هوش سرریز شده بچه را چطور مدیریت کنند که آدم حسابی بشود.
به بچههایی که دوست دارند هم درس بخوانند هم سیبزمینی نباشند.

