قانون ششم؛
وقتی قهر کردن هم قانون دارد!
گاهی یک دعوای کوچک با دوست، آنقدر جدی میشود که دیگر هیچکدام حاضر نیستند کوتاه بیایند. اما اگر برای قهر کردن هم قانون داشته باشیم، شاید آشتی کردن خیلی زودتر اتفاق بیفتد!
«قانون ششم» یکی از داستانهای مجموعه «داستانهای پاپاپا» است؛ قصهای شیرین که در آن پاپاپا با دوستش بوتیبوتی قهر میکند و بعد با مجموعهای از قوانین قهر و آشتی آشنا میشود. این قوانین به بچهها یاد میدهند که حتی وقتی از دست دوستشان ناراحت هستند، باید شرایط قهر کردن را بشناسند و اجازه ندهند یک دلخوری کوچک، دوستیشان را طولانیمدت خراب کند.
داستان با زبانی ساده و متناسب با دنیای کودکان، یک موقعیت کاملاً آشنا را پیش روی آنها میگذارد: اگر از دوستمان ناراحت شدیم چه کنیم؟ آیا همیشه حق با ماست؟ آیا باید تقصیر خودمان را هم بپذیریم؟ و مهمتر از همه، چطور میتوانیم دوباره با دوستمان آشتی کنیم؟
«قانون ششم» از آن قصههایی است که یک مفهوم تربیتی را بدون تبدیل شدن به نصیحت مستقیم، در دل یک ماجرای کودکانه قرار میدهد؛ به همین دلیل میتواند فرصتی برای گفتوگو درباره دوستی، پذیرش اشتباه، مهربانی و حل اختلاف باشد. مجموعه «داستانهای پاپاپا» نیز با همین رویکرد، مفاهیم اخلاقی و مهارتهای رفتاری را در قالب قصههای کوتاه و شیرین به کودکان آموزش میدهد.
چرا کتاب «قانون ششم» را بخوانیم؟
• چون یک موقعیت کاملاً آشنا برای کودکان، یعنی قهر با دوست، را به موضوعی برای یادگیری تبدیل میکند.
• به کودک کمک میکند درباره پذیرش اشتباه و پایان دادن به قهر فکر کند.
• داستانی کوتاه و تصویری است که برای کودکان پیشدبستانی طراحی شده است.
• فرصتی مناسب برای والدین و مربیان فراهم میکند تا بعد از خواندن قصه، درباره دوستی، دلخوری و آشتی با کودک گفتوگو کنند.
این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای کودکان پیشدبستانی، والدینی که میخواهند مهارت حل اختلاف و حفظ دوستی را با زبان قصه به کودک آموزش دهند و مربیانی که به دنبال داستانهای کوتاه تربیتی برای گفتوگو با کودکان هستند، مناسب است.
گزیده ای از کتاب «قانون ششم»:
باران تازه بند آمدهبود و پاپاپا حوصلهاش خیلی سر رفته بود. توی جنگل راه افتاد و به دوستش بوتی بوتی رسید که روی تارش تاب میخورد. بوتی بوتی با شادی فریاد کشید: «تو هم بیا تاببازی!» بوتی بوتی دست پاپاپا را گرفت و او را بالا کشید. یک عالم با هم تاب خوردند و خیلی خندیدند، ولی یک دفعه تار پاره شد. بوتی بوتی به تار آویزان ماند، ولی پاپاپا پرت شد توی چالهی آب باران.


