آخررفاقت
سیره و سلوک رفتاری سردار شهید حاجاحمد کریمی
کتاب آخر رفاقت، نوشتۀ مرتضی احمر، دربارۀ زندگی شهید حاجاحمد کریمی است. شهید حاجاحمد کریمی، متولد 1فروردین1340 در قم و فرمانده گردان حضرت معصومه(س) از فرماندهانی بود که بهسبب رشادت و روحیۀ معنوی و رزمی، خاطراتی ماندگار در ذهن همرزمان خویش بهجای گذارده است. وی در روز 24دی1365 بر اثر گلولۀ توپ (یاخمپارهای) که در کنارش زمین میخورد به آرزوی دیرینهاش میرسد و با بدن قطعهقطعه آسمانی میشود.
گزیدۀ متن کتاب آخر رفاقت
شهادت گمشدۀ زندگی حاجی بود. او عاشق شهادت بود. اگر جایی مینشست و با کسی صحبت میکرد با خاطری آزرده میگفت: «نمیدانم چرا هنوز افتخار شهادت نصیبم نشده! اگر به جبهه آمدم، امید داشتم. دلم میخواهد با شهادت، پیش بسیجیها روسفید باشم و در برابر امام شرمنده نباشم.» چنان از صمیم دل سخن میگفت که گاه بغض آزارش میداد و نمیتوانست ادامه دهد. یک بار گفت: «دعا کن من بروم.» گفتم: «خسته شدی؟: گفت: «وقتی خانۀ شهدا میرویم شرمندهام. چه بگوییم؟ مگر خانۀ رضی نبودی؟» یادم افتاد وقتی به خانه شهیدان رضی رفتیم. از در خانه رفتیم داخل، پدرشان گفت: «چرا یکیشان را نگذاشتی برای ما کپسول گاز بگیرد؟» هم حاجاکبر نوری بود و هم احمد. فردایش — یا دو روز بعد — خبر شهادت احمد را دادند...
برای تهیه کتاب آخر رفاقت و سایر آثار نویسنده کلیک کنید.


واقعا چه شهدایی از دست دادیم، خدا رحمتشان کند، عالی بود این کتاب.
یه کتاب پر از درسهای ناب و با ارزش از شهیدی که فرمانده بود. عالی.
آرامش
خوش به حال میرزا
جام زهر
روایت سوم
کاش برگردی
خط مقدم
دیدم که جانم میرود
سربلند
ازمعراج برگشتگان جلداول
جریان شناسی تحریف
بمب انرژی
پازل اتمی
جهشی
سردسته صمپزف ها
آخیش بی آخیش
سکتورسعید
آرزوی راضیه
حوالی احمد
آرام جان
منصور
دوره طلاش کن
سکوت تاسوکی
شکار مرغابی ها
زندگی به سبک شهدا.پدرانه مادرانه
یادداشت های یک غواص
شب حنظله ها
جوانمرد 2
جوانمرد 1
چمران مظلوم بود/خاطرات شهید چمران
چه کسی مرا هل داد؟
اردوگاه شهدای تخریب
دخترشینا
ازدواج به سبک شهدا
سلام بر ابراهیم 1
سلام برابراهیم2
ازبرف تابرف/خاطرات شهید زین الدین
می خواهم با تو باشم/خاطرات شهید متوسلیان
هنر اهل بیت ع
من و عباس بابایی
من زینب تو هستم
با دستهای خالی/خاطرات شهید طهرانی مقدم
سفرسرخ