سعیدسکتور
رقعی
۶۴
۱۴۰۴
۹۷۸۶۲۲۲۸۵۳۴۳۳
یک سکه را با دو انگشتت که بگیری، به هر طرفش بچرخانی سکه هست. اما دو رو دارد. مثل دکترسعید و موسسه رویان.
موسسه رویان با دکترسعید و دکترسعید با موسسه رویان معروف شد. او روز اول فروردین سال 40 به دنیا آمد. تا سال 70 آنقدر زحمت کشید و موسسه را به پا کرد. 14سال برایش دوید و رویان بزرگ شد. صدایش به همه جهان رسید. دکتر سعید دست به کارهای نشدنی میزد. در بنبستها گیر نمیکرد. از خدا کمک میگرفت، یا راه آسمانی پیدا میکرد یا راه زیرزمینی. اول به خدا اعتماد میکرد. بعد اعتماد به نفسش را میبرد بالا.
هرکس دکتر را میدید انگار قرص امیدواری میخورد. آرزوهای بلند داشت. او درمان خیلی از دردها را با سلولهای بنیادی پیدا کرد. دکتر سعید کاظمی آشتیانی در 14 دی ماه سال 84 چشمانش برای همیشه بسته شد و آرزوی شبیهسازی حیوانات بر دلش ماند. کتاب سکتور سعید در مورد یک مدیر موفقیست که چند مرحله از دور و بریهایش جلوتر بود و راه حل برای هر مشکلی داشت. مثل دوربین نامرئی همه جا بود و همه را میدید، هم بیماری که پشت مطبش پول درمان نداشت، هم بیمارانی که از کشورهای دور و دراز میخواستند خودشان را به موسسه رویان برسانند.
گزیدهای از کتاب سکتور سعید:
کمکم صدای موفقیت رویان از مرزهای ایران گذشت. خیلی از کشورها هنوز باورشان نمیشد. اما هر سال 500 مامان بابا، از شرق و غرب دنیا مهمان رویان میشدند. جوری صف میکشیدند جلو رویان که انگار مجانی درمان میکنند. خودشان میگفتند: «خانوم پرستارهای ایرانی مث فرشته دور مامانها میچرخند. همه جوره هوای همه رو دارند. چه ایرانی باشند، چه خارجی. دارو درمانهایی هم که استفاده میکنند با بهترین جاهای دنیا مثل هم است. هزینه رو هم خیلی خوب میگیرند.»
خارجیها وقتی به کشورشان برمیگشتند، فقط ایران و موسسه رویان را تبلیغ میکردند.

