کی میتونه به جز تو برمودا باشه؛
وقتی یک شرطبندی، آدم را با خودش روبهرو میکند
در این اثر جلیل در میان دوستانش وارد یک شرطبندی میشود؛ شرطی که موضوعش دنیا، دختری متفاوت از خودش است. دنیا دختری مذهبی و پایبند به اعتقاداتش است و همین تفاوت، رابطه میان این دو را از یک علاقه ساده و معمولی دور میکند. جلیل در ابتدا بیشتر به دنبال این است که برنده شرط باشد و توانایی خودش را ثابت کند؛ اما هرچه جلوتر میرود، متوجه میشود با انسانی روبهروست که نمیتوان او را صرفاً به عنوان یک «هدف» در یک مسابقه دید.
یکی از جذابیتهای داستان، همین تغییر تدریجی نگاه جلیل است. او در ابتدای ماجرا خودش را کسی میداند که میتواند خواستههایش را با تلاش و جسارت به دست بیاورد؛ اما مواجهه با دنیا و اتفاقهایی که در مسیر داستان رخ میدهد، او را با بخشهایی از شخصیت خودش روبهرو میکند که شاید تا آن زمان چندان به آنها فکر نکرده بود.
در کنار خط اصلی داستان، گذشته و شرایط خانوادگی جلیل نیز اهمیت پیدا میکند. او مادرش را در سالهای گذشته از دست داده و رابطهاش با پدرش نیز آن تصویری نیست که خودش از یک پدر و الگو انتظار دارد. همین کمبودها و خلأهای عاطفی، بخشی از شخصیت جلیل را شکل دادهاند و به داستان عمق بیشتری میدهند.
فضای جنوبی داستان نیز به آن حالوهوایی متفاوت میدهد. ماجرا در محیطی شکل میگیرد که در آن، زندگی اجتماعی، خانواده، دوستیها و باورهای مذهبی در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند. بنابراین کتاب فقط درباره یک رابطه عاطفی نیست؛ بلکه از خلال داستان دو نوجوان، درباره شناخت آدمها، تفاوت جهانبینیها و تأثیر انتخابهای ما بر زندگی دیگران نیز حرف میزند.
چرا کتاب «کی میتونه به جز تو برمودا باشه» را بخوانیم؟
این رمان از یک اتفاق ساده و نوجوانانه شروع میشود، اما در ادامه فرصت میدهد درباره موضوعاتی جدیتر فکر کنیم. جذابیت کتاب فقط در این نیست که بدانیم سرنوشت جلیل و دنیا چه میشود؛ بلکه مهم است ببینیم جلیل در این مسیر چقدر تغییر میکند و چه چیزهایی درباره خودش و آدم مقابلش میفهمد.
نکته مهم این است که کتاب تلاش نمیکند همهچیز را از همان ابتدا برای خواننده روشن کند. اتفاقها و تصمیمهای شخصیتها به تدریج مسیر داستان را تغییر میدهند و همین موضوع باعث میشود خواننده بخواهد بداند این شرطبندی سرانجام جلیل را به کجا خواهد رساند.
اثر حاضر برای چه کسانی مناسب است؟
نوجوانان: برای نوجوانانی که به رمانهای ایرانی با فضای عاطفی، اجتماعی و داستانی علاقه دارند.
علاقهمندان به رمانهای شخصیتمحور: برای کسانی که دوست دارند علاوه بر ماجرا، تغییر و رشد شخصیت اصلی را نیز دنبال کنند.
علاقهمندان به داستانهای عاشقانه نوجوانانه: برای مخاطبانی که به داستانهایی درباره علاقه، رابطه و تفاوت دیدگاهها علاقه دارند.
جوانان: برای کسانی که از داستانهایی درباره انتخاب، باور، خانواده و روابط انسانی لذت میبرند.
مربیان و کتابداران: برای معرفی به نوجوانانی که به رمانهای داستانمحور علاقه دارند و میتوانند از طریق داستان درباره موضوعاتی مانند انتخاب و مسئولیت در روابط گفتوگو کنند.
«کی میتونه به جز تو برمودا باشه» داستان پسری است که ابتدا فکر میکند قرار است یک شرط را ببرد؛ اما در ادامه، ماجرا شکل دیگری پیدا میکند. جلیل کمکم میفهمد آدمها چیزی نیستند که بتوان بهسادگی به دست آورد یا دربارهشان شرط بست. شاید مهمترین اتفاق داستان همین باشد که یک نوجوان در مسیر رسیدن به چیزی که میخواهد، مجبور میشود خودش، خواستههایش و نگاهش به آدمهای دیگر را دوباره بشناسد.
گزیده ای از کتاب«کی میتونه به جز تو برمودا باشه»:
«نفس عمیقی میکشم. خنکای هوا، همراه با بوی گلهای ارغوانی درختان لیموترش وارد بینیام میشود و حال خرابم را کَمکی جا میآورد. موسیقی همچنان به راه است و ماه، از لابهلای شاخههای کشیدۀ نخلها سرک میکشد و سایۀ پسرهایی را که با آهنگ عبدو کولی به وجد آمدهاند کشدار کرده است. سایهها روی زمین کنارم میرقصند و من به آنها توجهی نمیکنم. نمیتوانستم در جمعشان باشم. دلم گرفته بود. بعضی وقتها این حالت سراغم میآید. گاهی نمیدانم دلیلش چیست؛ ولی همین قدر میفهمم که حوصلۀ جمع را ندارم: هرچند جمع دوستان و رفقایم باشد و هرچند بخواهند رقص و پایکوبی کنند. دلیلهای مختلفی دارم که میتوانند دلگیرم کنند. دوست دارم خانوادۀ درستوحسابیای داشته باشم که تحویلم بگیرند، مادری داشته باشم که وقتی قدری دیر به خانه میروم، بگوید: «دی، تا ایسه کجا بیدی؟ دلم هزار راه رفت» یا پدری که از او مردانگی و چگونه ابهتداشتن را یاد بگیرم. ولی حیف که مادرم را سالها پیش از دست دادهام و پدرم مردی نیست که بتواند الگویم باشد. اما امشب، دلیل افسردگیام چیز دیگری است. به خواب دیشبم فکر میکنم. خواب عجیبی بود. خواب دیدم در هوایی طوفانی، سوار بر قایقی شدهام و دختری زیبا که تاجی زرین بر سر داشت، همراه من است. خواستم دستش را بگیرم که هوا خراب و خرابتر شد و طوفان، افسار قایق را کشید و آن را به دل تاریکی و مهی غلیظ و رعدوبرقهایی هولناک برد. نفسکشیدن برایم سخت و سختتر شد. قایق به تلاطم افتاد.»


