جان برکف
رقعی
۲۰۸
۱۴۰۳
۹۷۸۶۲۲۷۳۰۶۳۵۴
جان بر کف؛
جاده مهگرفته
یکمین جلد از یک رمان سهجلدی که به سراغ زندگی و مبارزات شهید سید حسن نصرالله میرود. نویسنده تلاش کرده زندگی او را نه در قالب یک زندگینامه خشک و گزارشی، بلکه در قالب داستان و روایت ادبی پیش روی مخاطب قرار دهد؛ روایتی که شخصیت، مسیر مبارزه و فراز و نشیبهای زندگی او را در دل داستان دنبال میکند.
عنوان «جاده مهگرفته» نیز به فضای روایی کتاب نزدیک است؛ مسیری که شخصیت اصلی در آن با شرایط دشوار و تصمیمهای مهم روبهرو میشود و قدمبهقدم مسیر زندگیاش شکل میگیرد. بنابراین کتاب صرفاً روایت مجموعهای از وقایع تاریخی نیست، بلکه تلاش میکند مخاطب را به فضای زندگی و انتخابهای سید حسن نصرالله نزدیک کند.
این اثر برای مخاطبی که دوست دارد با شخصیت شهید سید حسن نصرالله از زاویهای داستانی و انسانی آشنا شود، میتواند تجربه متفاوتی باشد؛ بهخصوص اینکه قالب رمان اجازه میدهد وقایع و شخصیتها با جزئیات روایی بیشتری دنبال شوند.
چرا کتاب «جان بر کف» را بخوانیم؟
- زندگی شهید سید حسن نصرالله را در قالب رمان و داستان دنبال میکنیم.
- به جای مواجهه با یک زندگینامه صرفاً تاریخی، با شخصیت و مسیر زندگی او از زاویهای روایی همراه میشویم.
- با بخشی از فضای مبارزاتی و اجتماعیای که شخصیت اصلی در آن رشد کرده و مسیر خود را پیدا کرده است، آشنا میشویم.
- کتاب میتواند برای کسانی که به ادبیات داستانی درباره مقاومت و شخصیتهای جبهه مقاومت علاقه دارند، جذاب باشد.
- سهجلدی بودن مجموعه این امکان را میدهد که زندگی و مبارزات شهید در قالب روایتی گستردهتر دنبال شود.
- اگر روایتهای داستانی از زندگی شهدا را به زندگینامههای رسمی ترجیح میدهید، «جان بر کف» میتواند انتخاب مناسبی باشد.
این اثر برای چه کسانی مناسب است؟
نوجوانان و جوانان: برای کسانی که به رمانهای تاریخی و زندگینامههای داستانی علاقه دارند.
علاقهمندان به شهید سید حسن نصرالله: برای مخاطبانی که میخواهند با زندگی و مبارزات او در قالبی داستانی آشنا شوند.
علاقهمندان به ادبیات مقاومت: برای کسانی که داستانهایی درباره مقاومت و شخصیتهای تأثیرگذار این جریان را دنبال میکنند.
دوستداران رمانهای زندگینامهای: برای خوانندگانی که ترجیح میدهند به جای مطالعه یک زندگینامه مستقیم، زندگی یک شخصیت واقعی را در قالب داستان دنبال کنند.
گزیده ای از کتاب «جان برکف»:
وقتی به صورت هادی خیره شد، اشک در چشمش حلقه زد، نمیتوانست روز تولدش را فراموش کند. صدای جیغ فاطمه در کل خانه پیچیده بود و دل سید حسن را ریش میکرد. زن قابله به او گفته بود دعا کند که لااقل یکی از آن دو، مادر یا بچه را به او ببخشد، اما سید حسن هردوی آنها را میخواست.


