اکبرکاراته وفسقلی های شکمو
رقعی
۱۱۲
۱۴۰۳
۹۷۸۶۰۰۶۷۹۸۰۷۳
اکبر کاراته و فسقلیهای شکمو؛
خندههایی از دل روزهای سخت جنگ
این کتاب یکی از جلدهای مجموعه «اکبر کاراته» است؛ مجموعهای که خاطرات دوران دفاع مقدس و زندگی جهادگران را در قالب داستانهای کوتاه و طنز روایت میکند. نویسنده بخشی از خاطرات خود و دوستانش را به داستانهایی شیرین تبدیل کرده تا مخاطب نوجوان بتواند با فضای متفاوتی از سالهای جنگ آشنا شود.
ماجراهای اکبر کاراته، تصویری متفاوت از روزهای جبهه ارائه میدهند؛ روزهایی که در کنار سختی، خطر و مسئولیتهای سنگین، رفاقت، شوخی و خنده نیز بخشی از زندگی رزمندگان بوده است. شخصیت «اکبر کاراته» نیز بر اساس خاطرات واقعی شکل گرفته و ماجراهای او و همرزمانش، فضای صمیمی و طنزآمیزی به داستانها بخشیده است.
چرا این اثر را بخوانیم؟
• با بخشی از خاطرات جهادگران و رزمندگان در دوران دفاع مقدس آشنا میشویم.
• تصویری متفاوت و کمتر دیدهشده از زندگی روزمره در جبهه را تجربه میکنیم.
• میبینیم که رزمندگان در کنار سختیهای جنگ، لحظههای شاد و خاطرهانگیزی نیز داشتهاند.
• داستانهای کوتاه و طنز کتاب، مطالعه موضوع دفاع مقدس را برای نوجوانان جذابتر میکند.
• با روحیه رفاقت، صمیمیت، ایمان و نشاط رزمندگان در روزهای جنگ بیشتر آشنا میشویم.
• کتاب کمک میکند دفاع مقدس را فقط از زاویه عملیاتها و حوادث تلخ نبینیم و با بخش انسانی و روزمره زندگی رزمندگان نیز آشنا شویم.
کتاب «اکبر کاراته و فسقلیهای شکمو» برای چه کسانی مناسب است؟
نوجوانان: برای کسانی که به داستانهای کوتاه، طنز و ماجراهای واقعی دوران دفاع مقدس علاقه دارند.
علاقهمندان به ادبیات دفاع مقدس: برای مخاطبانی که دوست دارند خاطرات جبهه را در قالبی متفاوت و شیرین بخوانند.
علاقهمندان به کتابهای طنز: برای کسانی که داستانهای کوتاه و خاطرهمحور با فضای طنز را میپسندند.
والدین و مربیان: برای معرفی دفاع مقدس به نوجوانان از مسیری صمیمیتر و سرگرمکنندهتر.
علاقهمندان به مجموعه «اکبر کاراته»: برای کسانی که میخواهند با یکی از مجموعههای طنز خاطرات جهادگران و رزمندگان همراه شوند.
گزیده ای از کتاب «اکبرکاراته و فسقلی های شکمو»:
گلوله، ترس دارد، درد دارد؛ این طور نیست؟ کسی که می داند هر لحظه در معرض تیر و ترکش است، باید در دلش ترس داشته باشد. به خصوص اگر سن و سالش هم کم باشد. همین چیزهاست که قصه حضور نوجوان هایی که هنوز پشت لبشان سبز نشده را در جبهه جنگ، جالب تر می کند. به خصوص اگر این قصه های واقعی، رنگ و بوی طنز هم داشته باشد.
جثه بعضی هایشان فقط کمی از اسلحه ای که به دست می گرفتند، بزرگ تر بود؛ آن وقت با همان هیکل ریزه میزه، می نشستند پشت فرمان ماشین های غول پیکری مثل لودر و بلدوزر و….خط مقدم که می رفتی و در وسط آتشی که زمین و آسمان را به هم می دوخت گوشه ای پناه می گرفتی، تازه چشمت به همین رزمنده های کوچک می افتاد که بدون هیچ جان پناهی، با بیل لودر، برای حفظ جان رزمنده ها، سنگر و خاکریز می ساختند. آن جا بود که می فهمیدی آدم هایی که ظاهرشان کوچک است، چه کارهای بزرگی می توانند انجام بدهند.
جالب تر می شود موضوع، وقتی بدانیم این بروبچه های نیم وجبی، نه تنها ترسی از تیر و ترکش و آتش نداشتند، بلکه با قدرت ایمانی که داشتند، مرگ را نیز به بازی می گرفتند.


