زندگینامه بزرگان هر سرزمینی میتواند برای نسلهای بعد سرشار از درسها و تجربههای ارزشمند باشد. نوجوانان و جوانان با خواندن این زندگینامهها نهتنها با شخصیتهای تأثیرگذار تاریخ آشنا میشوند، بلکه نکات جالبی درباره تلاش، پشتکار و مسیر دستیابی به علم و دانش میآموزند.
در گذشته، کسب علم و دانش بسیار دشوارتر از امروز بود. گاهی برای یافتن پاسخ یک پرسش، لازم بود از شهری به شهر دیگر سفر کنند و برای دسترسی به کتابی که تنها یک نسخه از آن وجود داشت، راهی طولانی را طی کنند. دانستن این واقعیتها میتواند نگاه تازهای به ارزش دانش در ذهن خواننده ایجاد کند.
با این حال، نوشتن زندگینامه برای نوجوانان امروز کار سادهای نیست. نویسنده باید مهارت زیادی داشته باشد تا روایتش برای مخاطب جذاب بماند و خواننده را تا پایان کتاب همراه خود نگه دارد. استفاده از شیوههای تازه و زبانی نزدیک به دنیای نوجوانان، از مهمترین عوامل موفقیت در چنین آثاری است.
مجموعه پنججلدی «مشاهیر خندان» دقیقاً با همین رویکرد شکل گرفته است. در این مجموعه، زندگی بزرگان با زبانی طنزآمیز و شیرین روایت میشود؛ زبانی که نوجوانان امروز بهخوبی با آن ارتباط برقرار میکنند.
بخش مهمی از جذابیت این مجموعه به راوی آن برمیگردد: «نامی». نوجوانی آگاه، نکتهبین و شوخطبع که با نگاهی امروزی و متفاوت به سراغ زندگی بزرگان رفته و روایت آنها را برای مخاطب جوان جذابتر کرده است.
در یکی از جلدهای این مجموعه، زندگی «ابونصر فارابی» با همین شیوه روایت میشود. فارابی یکی از بزرگترین دانشمندان جهان اسلام است که زندگی و مسیر علمی او در این کتاب به شکلی خواندنی و متفاوت برای نوجوانان و جوانان بازگو شده است.
ابونصر فارابی در سال ۲۵۹ هجری قمری در فاراب، شهری در قزاقستان امروزی، به دنیا آمد و در سال ۳۳۹ در شام از دنیا رفت. پدر او از سوی خلیفه بغداد مأمور حفاظت از مرزهای این منطقه بود. فارابی در کودکی همراه خانواده به بغداد رفت و از همانجا مسیر علمی خود را آغاز کرد. علاقه اصلی او به علم منطق بود و از نخستین دانشمندانی به شمار میرود که بر آثار ارسطو شرح نوشت.
برشی از کتاب: فارابی هم مثل خود ما بچهدرسنخوانها بود. یک دانشمند حلزونی یواش شکلاتی که تا چهل سالگی برای خودش شاد بود. تا پنجاه سالگی یک صفحه هم ننوشته بود! مدتی کارتنخواب و مترسک مزرعه بود. بعد انگار منفجر شد و تا ۸۰ سالگی ۱۸۷ کتاب یا کمی کمتر، کمی بیشتر نوشت! شما جای من بودید مشکوک نمیشدید؟ فکرکنم کلکی در کارش باشد!


