این کتاب با زبانی ساده و طنزآمیز، داستان زندگی ابوریحان بیرونی را از کودکی تا سالهای پایانی عمر روایت میکند و در عین حال مخاطب را با دنیای شگفتانگیز علم، کنجکاوی و تلاش آشنا میسازد.
روایت خلاقانهی نویسنده باعث شده که ماجرای زندگی این دانشمند بزرگ برای کودکان جذاب و خواندنی باشد و بدون خستهکننده شدن، آنها را با شخصیت و دستاوردهای او همراه کند. در کنار متن دلنشین کتاب، تصویرسازیهای خوب کتاب هم حالوهوای داستان را زندهتر کرده و تجربهی خواندن را برای بچهها لذتبخشتر میکند.
برشی از کتاب:
«دانشمند سریچ ما هشت سال زودتر از ابوعلی به دنیا آمد و در عوض دوازده سال دیرتر درگذشت. برای همین خودش را برادر بزرگتر ابوعلی سینا میدانست. این دو نفر چند سال در گرگانج همنشین بودند. شب و روز برای هم مسئله طرح میکردند و جواب یکدیگر را میدادند. کمکم سلیقههایشان عوض شد و ابوعلی به فلسفه و پزشکی روی آورد و ابوریحان به نجوم و ریاضی ابوعلی از ترس محمود به گرگان و همدان فرار کرد و ابوریحان گیر محمود افتاد و به غزنین و هند رفت. اما دوری باعث نشد که سؤال و جوابهایشان را از هم نپرسند. وقتی ابوریحان از هند برگشت سؤالهای سختی را دربارهی نور و چیزهای دیگر برای او فرستاد. ابوعلی که این سؤالها را بچگانه میدانست نامهی ابوریحان را به شاگردش معصومی داد که جواب دهد. فکر کنم ابوریحان از این بیاحترامی ابوعلی خیلی رنجیده بود، ولی طفلی چیزی نگفت. شاید هم خیلی خجالت کشیده بود.»


