یک چیزی پیدا شده است؛
وقتی یک پیدا کردن، یک تصمیم مهم میشود
« پنجمین جلد از مجموعه «تصمیمهای شیرین؛ مجموعهای که ماجراهای دختری به نام شیرین را دنبال میکند و هر بار او را با موقعیتی روبهرو میکند که باید درباره آن تصمیم بگیرد. در این جلد، شیرین بهطور اتفاقی چیزی ارزشمند پیدا میکند و همین اتفاق ساده، او را وارد ماجرایی میکند که در آن باید درباره کاری که با آن پیدا کرده انجام دهد، تصمیم بگیرد.
ماجرای کتاب از یک اتفاق روزمره شروع میشود، اما خیلی زود به موقعیتی تبدیل میشود که شیرین باید در آن بین انتخابهای مختلف فکر کند و مسئولیت تصمیم خودش را بپذیرد. همین ویژگی باعث میشود داستان، علاوه بر سرگرم کردن کودک، او را با موضوعاتی مانند صداقت، مسئولیتپذیری، دوستی و احترام به دیگران درگیر کند.
نکته جذاب مجموعه «تصمیمهای شیرین» این است که به جای اینکه مستقیماً به کودک بگوید «در این موقعیت چه کاری درست است»، او را همراه شخصیت داستان وارد ماجرا میکند تا نتیجه انتخابها را ببیند و درباره تصمیم درست فکر کند.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
- کودک را با یک موقعیت واقعی و قابلتصور درباره پیدا کردن یک وسیله ارزشمند روبهرو میکند.
- به کودک فرصت میدهد درباره درست و غلط بودن تصمیمهای یک شخصیت فکر کند.
- مفاهیمی مثل صداقت و مسئولیتپذیری را در قالب داستان به کودک نزدیک میکند.
- به جای آموزش مستقیم، از داستان و تجربه شخصیت اصلی برای انتقال مفاهیم استفاده میکند.
- میتواند زمینه گفتوگوی والدین با کودک درباره پیدا کردن وسایل دیگران و نحوه برخورد درست با آن باشد.
- بخشی از مجموعهای است که هدفش کمک به کودکان برای یادگیری تصمیمگیری در موقعیتهای مختلف زندگی است.
کتاب «یک چیزی پیدا شده است» برای چه کسانی مناسب است؟
کودکان ۷ تا ۹ سال: برای کودکانی که وارد مرحلهای از زندگی شدهاند که باید کمکم درباره مسائل روزمره خودشان تصمیم بگیرند.
کودکان علاقهمند به داستانهای تربیتی: برای بچههایی که دوست دارند مفاهیم اخلاقی و مهارتهای زندگی را از مسیر داستان یاد بگیرند.
والدین: برای پدر و مادرهایی که میخواهند درباره موضوعاتی مثل صداقت، امانتداری و مسئولیتپذیری، با فرزندشان گفتوگو کنند.
مخاطبان مجموعه «تصمیمهای شیرین»: برای کودکانی که داستانهای شیرین و ماجراهای قبلی شخصیت «شیرین» را دنبال کردهاند.
گزیدهای از کتاب «یک چیزی پیدا شده است»:
خانم معلم گفت: خودت کدام کتاب را خوب خوانده ای؟» شیرین گفت: «کتاب» چوپان و نی سحرآمیز را چند بار خوانده ام و از حفظ می توانم داستانش را بگویم. خانم گفت: «کتاب را بده.» شیرین کتاب را به دست خانم داد خانم معلم آن را باز کرد و گفت: «بگو ببینم در نقاشی صفحه ی شانزده روی کوه های پشت سر چوپان چند پرنده پرواز میکنند؟ شیرین قدری فکر کرد و گفت: «فکر میکنم یازده تا.» ئخانم معلم گفت: «خُب خیلی خوب گفتی. حالا بگو ببینم در صفحه ی یازده چند خط متن نوشته شده است؟ شیرین گفت: یازده خط و نصفی.» خانم معلم گفت: درست ،گفتی حالا بگو ببینم ما از این داستان چه نتیجه ای میگیریم؟ شیرین گفت: «نتیجه میگیریم که چوپان در آخر گوسفندانش را پیدا کرد.» خانم معلم گفت: این پایان داستان است. داستان برای ما چه پیامی دارد؟


