آناهیتاوغول چراغ جادوی بوگندو

آناهیتاوغول چراغ جادوی بوگندو

۳۹۹,۰۰۰ تومان

رقعی

۲۱۲

۱۴۰۱

۹۷۸۶۲۲۶۷۰۷۱۰۷

داستان یک ماجراجویی پردردسر

هر غولی، غول چراغ جادوی بوگندو نیست. از این دسته موجودات بامزه و کمی بدبو فقط یک جا می‌توان پیدا کرد، در کتاب آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو! در حقیقت باید گفت از این غول ریزه‌میزه فقط یک نسخه در دنیا هست که آن هم به دست مریم شیرازی، خالق داستان‌های ماجراجویانه خلق شده.

آناهیتا چهارده سال بیشتر ندارد. با این حال حسابی نترس است و یک‌جورهایی زیادی هم نترس است. وگرنه چه کسی حاضر است شب را در آن «جهنم دره» سر کند؟ این اسمی است که آناهیتا روی خانه‌ی عمو و زن عموی مادرش گذاشته. آنجا یک قلعه‌ی متروک درست و حسابی است. با زیرزمین‌های نمور و هر توصیفی که در داستان‌های ترسناک به گوشتان خورده!

گفتیم که قهرمان داستان طنز آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو، ترسی در دل ندارد و برای همین نیز نمی‌تواند جلوی وسوسه‌ی خود را بگیرد و به یکی از آن زیرزمین‌ها سرک نکشد. اما چیزی که در آن زیرزمین تاریک انتظارش را می‌کشد نه مومیایی مخوف است و نه خفاش‌های خون‌آشام. آناهیتا در آن زیرزمین با یک خانه‌ی کوچک روبه‌رو می‌شود. خانه‌ای که به معنای واقعی بامزه است و گویی یک موجود بند‌انگشتی در آن زندگی می‌کند.

طبیعی است که در چنین خانه‌ای یک قوری ریزه‌میزه هم پیدا شود. البته آناهیتا نمی‌داند در آن قوری به ظاهر بانمک چه خبر است. تا زمانی که تصمیم می‌گیرد درِ آن را بردارد. آن وقت است آرزو می‌کند کاش هیچ‌وقت به آن زیرزمین پا نگذاشته بود؛ یا حداقل غول چراغ جادویی این‌قدر بوی بد نمی‌داد! پیشنهاد می‌کنیم این داستان شوخ و بامزه را بخوانید و حسابی با آن بخندید.

بخشی از کتاب «آناهیتا و غول چراغ جادوی بوگندو»:

اگر نفهمم تو قوری چی یا کی هست، شب خوابم نمی‌برد. چراغ‌قوه را با دهانم نگه می‌دارم. سعی می‌کنم در قوری را بردارم؛ نمی‌شود، انگشت اشاره‌ام را می‌کنم تو سوراخ دماغ یا همان خرطومش، دستم می‌خورد به چیز نرم و لیزی، کم مانده اق بزنم. می‌خواهم دستم را بیاورم بیرون، ولی چسبیده. حالا واقعاً اق می‌زنم.

چراغ‌قوه از دهانم پرت می‌شود روی زمین و شروع می‌کند به خاموش و روشن شدن. برمی‌دارم و می‌گذارمش روی میز. دستم را که محکم می‌کشم، چیز سبزی هم می‌آید بیرون. یک دفعه بوی گندی می‌پیچد؛ خیلی افتضاح است: مخلوطی از بوی تخم‌مرغ سوخته، پیاز گندیده، سیر...

قوری را پرت می‌کنم و عقب‌عقب می‌روم، پام گیر می‌کند به پایه‌ی تخت و محکم می‌خورم زمین. حتماً باشتینم خرد و خاکشیر شده، نمی‌توانم تکان بخورم تا بفهمم چی شده. چیزی مثل فشفشه از تو خرطوم می‌آید بیرون و محکم می‌خورد به کف، بعد سقف، دیوار سمت راست، سمت چپ، پشت سرم؛ بالاخره می‌چسبد به دیوار روبه‌رو، همان جا که نور چراغ‌قوه افتاده، شبیه یک حباب بیضی است و هی بزرگ می‌شود. پشت سرش چند تا چیز دیگر می‌آیند بیرون؛ حباب‌های گرد، دراز، کوچولو، گنده. آن‌ها هم چند بار می‌خورند به این طرف و آن طرف. هنوز از شوک نیامده‌ام بیرون که همه با صدای خیلی بلندی می‌ترکند.

کتب دیگر انتشارات کتاب پارک
ما رادر شبکه های اجتماعی دنبال کنید