پناه گاه آهو .دلستان وگلستان3

پناه گاه آهو .دلستان وگلستان3

۵۰,۰۰۰ تومان

رقعی

۵۲

۱۴۰۳

۹۷۸۹۶۴۷۵۱۲۳۹۸

پناهگاه آهو؛ 
ماجرای جست‌وجوی یک آهوی زخمی
«پناهگاه آهو» سومین جلد از مجموعه «قصه‌های شیرین دلستان و گلستان» است؛ مجموعه‌ای که داستان‌های آن در دو روستای همسایه، دلستان و گلستان، اتفاق می‌افتد.
در داستان «پناهگاه آهو»، جهانگیر به دنبال یک آهوی زخمی آمده است و مطمئن است که آهو در یکی از خانه‌های دلستان پناه گرفته است. جست‌وجوی او برای پیدا کردن آهو، ماجرای اصلی این داستان را شکل می‌دهد.
این جلد علاوه بر «پناهگاه آهو»، چهار داستان دیگر با عنوان‌های «مهمان ناخوانده در دلستان»، «عسلی برای حکیم»، «پرندگان چمستان» و «بوی گل‌های کمال کجاست؟» را نیز شامل می‌شود. این داستان‌ها موضوعاتی مانند مهربانی، همدلی، مسئولیت‌پذیری، احترام به طبیعت و کمک به دیگران را مطرح می‌کنند.
چرا کتاب «پناهگاه آهو» را بخوانیم؟
• چون سومین جلد از مجموعه «قصه‌های شیرین دلستان و گلستان» است.
• چون داستان اصلی آن درباره جست‌وجوی جهانگیر برای پیدا کردن یک آهوی زخمی است.
• چون علاوه بر داستان «پناهگاه آهو»، چهار داستان دیگر را نیز دربرمی‌گیرد.
• چون در داستان‌های این مجموعه موضوعاتی مانند مهربانی، همدلی و مسئولیت‌پذیری مطرح می‌شود.
• چون احترام به طبیعت و کمک به دیگران از موضوعات مطرح‌شده در داستان‌های این جلد است.
این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای کودکانی مناسب است که به داستان‌های روستایی و ماجراجویانه علاقه دارند و می‌خواهند در کنار خواندن داستان‌هایی درباره دلستان و گلستان، با مفاهیمی مانند مهربانی، همدلی، مسئولیت‌پذیری، احترام به طبیعت و کمک به دیگران نیز آشنا شوند.
گزیده ای از کتاب «پناهگاه آهو»:
درست از جایی که خورشید در حال غروب کردن بود، عمو دارب با گاری قدیمی‌اش در حال بازگشت بود. او مثل هر روز، کوزه‌ها و گلدان‌های کارگاه آقا نبات را بار زده بود و به روستای گلستان برده بود. حالا، خسته و کوفته بود و با گاری خالی، راه رفته را برمی‌گشت و در دروازه‌ی دلستان بود.
گرد و غبار تاختن یک اسب سوار را از دور دید. افسار الاغ را کشید تا گاری بایستد. صبر کرد تا اسب سوار نزدیک و نزدیکتر شد. او را شناخت. آقا جهانگیر بود؛ شکارچی معروف آن منطقه و روستاهای اطراف. آقا جهانگیر به گاری عمو داراب که رسید، اسب را نگه داشت و چند لحظه صبر کرد که گرد و غبار بخوابد. بعد سلام کرد.
عمو داراب گفت:«علیک سلام. از کجا به کجا؟ چرا اینقدر عجله داری آقا جهانگیر؟»
آقا جهانگیر از اسب پایین آمد و با عمو داراب دست داد.
- کار دارم عمو داراب باید بروم.

کتب دیگر محمد حمزه زاده
کتب دیگر انتشارات هزاربرگ
ما رادر شبکه های اجتماعی دنبال کنید