با نام دیگری صدایم بزن؛
روایت آدمهایی که در تاریخ ماندگار شدند
این کتاب با نگاهی داستانی، مخاطب را به دل تاریخ میبرد و تلاش میکند چهرهها و اتفاقات تاریخی را از قالب خشک و معمول کتابهای تاریخی بیرون بیاورد.
میرکیایی در این اثر، تاریخ را از دریچه روایت و قصه دنبال میکند؛ بهگونهای که مخاطب به جای روبهرو شدن صرف با مجموعهای از اطلاعات، با آدمها، موقعیتها و اتفاقاتی مواجه میشود که هرکدام بخشی از گذشته را شکل دادهاند. همین شیوه روایت، کتاب را برای مخاطبانی که با تاریخ ارتباط سختتری برقرار میکنند، خواندنیتر میکند.
«با نام دیگری صدایم بزن» از آن دسته کتابهایی است که میتواند بهانهای برای دوباره نگاه کردن به تاریخ باشد؛ تاریخی که پشت نامهای شناختهشده و اتفاقات مشهورش، انسانهایی با تصمیمها، دغدغهها و سرنوشتهای متفاوت حضور داشتهاند.
چرا این کتاب را بخوانیم؟
برای اینکه تاریخ را نه فقط به شکل فهرستی از تاریخها و اتفاقات، بلکه در قالب روایت و داستان دنبال کنیم.
با خواندن کتاب، با شخصیتها و ماجراهای تاریخی از زاویهای متفاوت روبهرو میشویم و فرصت پیدا میکنیم گذشته را ملموستر تصور کنیم.
روایت داستانی اثر کمک میکند ارتباط بیشتری با شخصیتهای تاریخی برقرار کنیم و اتفاقات گذشته را بهتر به خاطر بسپاریم.
این کتاب میتواند نگاه ما را نسبت به تاریخ تغییر دهد و نشان دهد که پشت هر واقعه تاریخی، انسانهایی با انتخابها و تصمیمهای مهم حضور داشتهاند.
برای نوجوانانی که از کتابهای تاریخی آموزشی و پر از اطلاعات استقبال نمیکنند، روایت داستانی میتواند راهی جذابتر برای نزدیک شدن به تاریخ باشد.
کتاب «با نام دیگری صدایم بزن» برای چه کسانی مناسب است؟
نوجوانان و جوانان: برای کسانی که به داستان و تاریخ علاقه دارند و میخواهند از طریق روایتهای جذابتر با گذشته آشنا شوند.
علاقهمندان به تاریخ: برای مخاطبانی که دوست دارند شخصیتها و وقایع تاریخی را فراتر از روایتهای رسمی و کتابهای درسی دنبال کنند.
علاقهمندان به ادبیات داستانی: برای کسانی که روایتهای تاریخی و داستانهایی با فضای متفاوت را میپسندند.
مربیان و فعالان فرهنگی: برای افرادی که به دنبال آثاری داستانی برای ایجاد علاقه بیشتر به تاریخ در میان نوجوانان و جوانان هستند.
دانشآموزان: برای کسانی که میخواهند در کنار مطالعه کتابهای درسی، با روایتهای داستانی و جذابتری از تاریخ ارتباط برقرار کنند.
گزیده ای از کتاب با نام دیگری صدایم بزن:
گاری را به هر مصیبتی که بود از کوچهها عبور داد و به طرف ساحل رفت. سربازانی در اطراف اردو نگهبانی میدادند. نزدیک اردو گاری را نگه داشت ترکه را زمین انداخت و نشست. نمیدانست چرا اما فقط روی خاک نشست و دست هایش را دور زانوهایش انداخت آن قدر به نگهبانها خیره ماند که بالاخره یکی از آنها چشمش به گاری افتاد نگهبان برای چند لحظه فقط به گاری نگاه میکرد. کریم بهتر میتوانست او را ببیند، چون نگهبان نزدیک آتش ایستاده بود. نگهبان چند قدم جلوتر آمد، باز هم ایستاد و با دقت بیشتری نگاه کرد. بعد تفنگش را بالا گرفت و با قدم های سریع بـه طرف کریم آمد. نزدیک گاری گامهایش را آهسته تر کرد؛ حالا مستقیم به ...


