رنجین کمان
۵۰۰,۰۰۰ تومان

رقعی

۲۷۲

۱۴۰۳

۹۷۸۶۰۰۹۱۷۱۵۱۴

برای رنج‌های رنگی‌رنگی

روایت‌های واقعی، جزئی از زندگی روزمره ما هستند؛ جزئی که مثل نفس همراه همه ما هستند؛ در لحظه لحظه زندگی. منتها خیلی‌هایمان به دلیل اینکه جنسشان را نمی‌شناسیم، جدی‌شان نمی‌گیریم.

اما بعضی آدم‌ها همین روایت‌ها که خیلی از ما بی‌تفاوت از کنارشان رد می‌شویم را آن‌چنان با ظریف‌کاری‌های احساسات پنج‌گانه و با قلمشان، بر صفحه کاغذ می‌نشانند که ما بی‌تفاوت‌ها نیز در هنگام خواندشان با خودمان می‌گوییم: «آه خدایا این انگار داستان مش‌رضای ماست‌فروش دوران بچگی من است؛ من همین شخصیت را قبلا دیده‌ام.»

آنچه که در چند سال اخیر شاهد آن هستیم، اقبال عموم نویسندگان و خوانندگان به ناداستان و روایت‌های مستند است و شاهد ادعایش نیز کتاب‌های بسیاری است که در این چند سال توسط ناشران مختلف به چاپ و حتی تجدید چاپ هم رسیده است.

کتاب «رنجین‌کمان» با بیست و پنج روایت مستند مخاطب و خواننده را دعوت می‌کند به اینکه نسبت به روزمرگی‌ها، آدم‌ها و سرنوشت‌شان بی‌تفاوت نباشند.

محور این روایت‌ها که حاصل مشاهده مستقیم نویسنده و یا روایت دست اول از شنیده‌هایش می‌باشد، انسان و شکیبایی‌هایش است. یعنی چه؟ یعنی اینکه به اعتقاد نویسنده انسان عاشق، صبور و انسانی که در عصر تکنولوژی زیست می‌کند هر چقدر هم کوچک به نظر برسد هنوز بزرگ است، چون وقتی با ماجراهای غریب و عجیب روبه‌رو می‌شود می‌تواند عکس‌العمل‌هایی نجیبانه از خود نشان می‌دهد.

کتاب را که دست می‌گیرید پر است از شخصیت‌هایی که آنقدر زنده‌اند و ساده و بی‌پیرایه که نمی‌خواهید تا قبل از تمام خواندنش، زمین بگذارید.

البته که قلم شاعرانه نویسنده هم به کمک جذابیت نثر روایت‌ها آمده است و مخاطب را از خریدن و خواندن کتاب به رضایت می‌رساند.

برشی از کتاب:
روایت دوازدهم: کوپن شکر

"من  هم از بچگی به حضور رفعت در کوچه عادت داشتم. مثل دیگری بچه های محله «پایین امامزاده» محله ای با کوچه هایی پیچ‌درپیچ که از روبه‌روی در جنوبی امامزاده سیدابراهیم آغاز می‌شد؛ به کوچه‌هایی که از محله صدر جهان می‌آمدند گره می‌خورد و در مسجد یری پایین به پایان می‌رسید. این کوچه‌های تودرتو، هزار و یک قصه داشت، چون هزار و یک آدم داشت. در هر خانه که باز می‌شد، پنج شش بچه قد و نیم‌قد از آن می‌زد بیرون و انرژی تخلیه‌نشده در خانه ای پنجاه شصت متری را می‌ریخت وسط کوچه. شلوغی محله ما صبح و ظهر و غروب نداشت. اما غروب‌ها این کوچه‌ها به بازار شام شبیه‌ بود"

خواندن این کتاب را به تمام کسانی که به قصه‌های دیروز، نوستالژی‌ها و شخصیت‌های قدیمی آغشته‌اند و نیازمندند که هر از گاهی پای کلماتشان بنشینند توصیه می‌کنیم.

کتب دیگر غلامرضا طریقی
کتب دیگر انتشارات مدرسه نوشتن
ما رادر شبکه های اجتماعی دنبال کنید