دختری به کره، پسری به جهنم داستان دختری کلاس هفتمی را روایت میکند که در دنیای موسیقی و فیلمسازی قدم میزند. کبری التج موضوعی متفاوت را دستمایه داستان خود قرار دارد و از یک آسیب سخن میگوید؛ الگوبرداری و علاقه نوجوانان به موسیقی کیپاپ (موسیقی کرهای).
رافا به خاطر شغل پدرش مجبور است مدرسهاش را عوض کند. او در کلاس جدید هیچ دوستی ندارد، لذا برای اینکه جای خود را در بین همکلاسیهایش باز کند، خود را همرنگ جماعت میکند. به ترانه نشان میدهد که مثل او عاشق خوانندههای کرهای و موسیقی و صدای آنهاست؛ گرچه دلش چندان با زبانش همراه نیست. جشنواره طرفداران موسیقیهای کرهای بهانهای میشود تا آنها دست به کار شوند و مستندی بسازند که جایزه اول جشنواره را از آن خود کند. رافا که آرزوی خرید یک دوربین حرفهای را دارد کارگردانی کار را برعهده میگیرد و ...
داستان به خوبی توانسته روحیه و نشاط نوجوانی را در سراسر داستان پراکنده سازد. همچنین توانسته از آسیبهای موسیقی کرهای و الگوبرداری نوجوانان از خوانندگان کرهای پرده بردارد. در عین حال برخی از اظهارت اغراقآمیز آسیبها در کنار شخصیتپردازیهای نه چندان واقعبینانه از نقاط منفی کتاب است.

