من کاوه هستم/خاطراتی ازشهیدمحمودکاوه
رقعی
۲۰۰
۱۴۰۱
۹۷۸۶۰۰۷۵۹۴۴۳۸
من کاوه هستم؛
روایتی از زندگی و مجاهدت شهید محمود کاوه
«من کاوه هستم» روایتی از زندگی شهید محمود کاوه است که بخشهایی از مسیر زندگی او را از دوران مبارزه پیش از انقلاب تا سالهای حضور در دفاع مقدس دنبال میکند. کتاب با مرور خاطرات و اتفاقات زندگی او، از دوران نوجوانی و فعالیتهای پیش از انقلاب آغاز میشود و سپس به پیوستن او به سپاه پاسداران، گذراندن دورههای آموزشی و حضورش در حفاظت از بیت امام میپردازد.
در ادامه، روایت زندگی شهید کاوه به جبهههای غرب کشور میرسد؛ جایی که بخش مهمی از دوران خدمت و مبارزه او در آن سپری شد. تشکیل تیپ ویژه شهدا و عملیاتهایی که این یگان در دوران دفاع مقدس انجام داد نیز در ادامه این روایت مطرح میشود. به این ترتیب، کتاب در کنار پرداختن به زندگی شخصی شهید کاوه، مسیر حضور او در عرصههای مختلف مبارزه و دفاع را نیز دنبال میکند.
خاطرات مربوط به خانواده، دوران مبارزه، حضور در سپاه، جبهه کردستان و زندگی مشترک، بخش دیگری از روایتهای کتاب را شکل میدهد و تصویری از شهید کاوه در موقعیتهای مختلف زندگی ارائه میکند. برخی از این خاطرات، رفتار او با خانواده و اطرافیان و شیوه حضورش در میان نیروها را روایت میکنند.
چرا کتاب «من کاوه هستم» را بخوانیم؟
• برای آشنایی با مسیر زندگی شهید محمود کاوه از دوران پیش از انقلاب تا دفاع مقدس.
• برای خواندن خاطراتی از حضور او در سپاه و جبهههای غرب کشور.
• برای آشنایی با روند تشکیل تیپ ویژه شهدا و عملیاتهای این یگان.
• برای شناخت بخشهایی از زندگی خانوادگی و شخصی شهید کاوه در کنار خاطرات دوران مبارزه و جنگ.
• برای مطالعه روایتی یکجا از بخشهای مختلف زندگی یکی از فرماندهان دفاع مقدس.
این کتاب برای چه کسانی مناسب است؟
این کتاب برای علاقهمندان به زندگی و خاطرات شهید محمود کاوه، تاریخ شفاهی دفاع مقدس، خاطرات فرماندهان و روایتهای مربوط به جبهه غرب کشور مناسب است.
گزیده ای از کتاب «من کاوه هستم»:
دشمن از بالای ارتفاع بی وقفه تیراندازی میکرد. از این حجم آتش روی جاده بر خودمان ترسیده بودیم. زیر همان شیروانی ها درازکش منتظر ماندیم در این گیر و دار، «کاوه» را دیدیم که برعکس ما که مثل موش جان پناهی برای خود گرفته بودیم، وسط جاده بی وقفه عقب و جلو می رفت و به بچه ها فرمان می داد ما که زیر شیروانی بودیم، ترس جان او را داشتیم. هر کس چیزی میگفت برادر کاوه! بیا این جا پناه بگیر.... برادر کاوه مواظب باش دارن می زننت ... برادر کاوه، برادر کاوه .... اما او گوشش بدهکار نبود.


